0
0

آناتومی سر و جمجمه انسان

934 بازدید


جمجمه

‏ عبارتست از استخوان سر و آن را بجهت شباهت قحف (کاسه) گویند.
سر مشتمل است بر جمجمه‏ و دماغ و صورت و فکّ اعلى و دو چشم و دو گوش و دهان که خود شامل زبان و حنک (کام) و دندان‏ها است.

تشریح کاسه سر

فایده مجموع استخوان جمجمه‏ در آن است که براى مغز، مانند سپرى پوشاننده و نگهدارنده آن در برابر آسیب‏ها و ضربه‏ هاى خارجى می ‏باشد، و فایده (و حکمت) در آفرینش آن از قطعات متعدد و استخوان‏هاى بیشتر از یکى، در دو گفتار خلاصه‏ مى ‏گردد، گفتار نخست نسبت به خود استخوان جمجمه مى‏باشد و گفتار دوم نسبت به آنچه در بر دارد.

گفتار نخست به دو فایده تقسیم مى‏شود:

۱. هرگاه آسیبى از شکستگى و عفونت در جزیى از سر عارض گردد، لزوماً همه سر را در بر نمى‏گیرد ولى اگر استخوان سر یک دست بود، همه آن مورد تهدید قرار مى‏گرفت.
۲. در یک استخوان یک دست، تفاوت در سختى، نرمى، اسفنجى بودن، متراکم بودن، نازکى و ستبرى وجود ندارد در صورتى که این تفاوت را استخوان چند قطعه اقتضا مى‏نماید (و بدان نیاز مى‏باشد).
گفتار دوم (نسبت به آنچه در بر دارد) فایده ‏اى است که به واسطه قطعات (شؤون) سامان مى‏یابد یکى نسبت به خود مغز است و آن ایجاد روزنه و منفذ براى عبور بخارات غلیظ که در سر تحلیل مى‏پذیرد و امکان عبور از خود استخوان حجیم سر را ندارد، و مغز با این تحلل (از راه این منافذ) پاکسازى مى‏گردد، و فایده دیگر نسبت به رشته ‏هاى عصبى‏
______________________________
(۱) طبقه بندى مفاصل نزد جالینوس با شیخ الرئیس کمى متفاوت مى‏باشد جالینوس مفصل را اتصالى مى‏ داند که منجر به حرکت گردد و به هر پیوندى که باعث حرکت نباشد «لحام» اطلاق مى‏کند، لذا مفصل موثق (ثابت) را مفصلى مى‏داند که حرکت واضحى ندارد نه بدون حرکت، در طبقه بندى جالینوس به مفصل گوى و حفره نیز اشاره شده است که یک استخوان حفره ‏دار و سر استخوان دیگر کروى که در آن حفره جا گرفته و آن را مفصل «مفرق» نامیده است مانند مفصل ران و شانه.
(۲) مقصود از قِحف در عربى دو استخوان کاسه سر (یافوخ- آهیانه- پاریتال) مى‏باشد، هر چند منافع یاد شده شامل همه استخوان‏هاى سر مى‏باشد.که از مغز انشعاب مى‏یابد و در اعضاى سر ریشه گرفته است. در این دو فایده بین مغز و دو چیز دیگر نیز مشارکت وجود دارد:
۱. فایده نسبت به رگ‏ها و شریان‏هاى وارد در سر از طریق این شؤون (منافذ)؛
۲. فایده نسبت به پرده ستبر سنگین که اجزاى آن به این شؤون (درزها) چسبیده‏ اند، لذا از مغز جدا بوده و باعث سنگینى آن نمى‏گردند.
شکل طبیعى استخوان جمجمه کروى مى‏باشد به خاطر دو خصوصیت و فایده:
۱. نسبت به فضاى داخل سر، و آن وسعت بیشتر شکل کروى نسبت به اشکال هندسى دیگر با خط هاى راست مى‏باشد هرگاه اضلاع آن برابر باشند؛
۲. نسبت به خارج سر، زیرا شکل کروى در برابر ضربه‏ هاى خارجى به اندازه اشکال داراى زاویه آسیب پذیر نمى‏باشد.
یادآورى مى‏کنیم که شکل سر با کروى بودن متمایل به درازا (بیضى) مى‏باشد، زیرا رویش گاه رشته ‏هاى عصب در طول سر قرار دارد «۱» و بدین وسیله (توسط اعصاب) فشار بر مغز وارد نمى‏گردد، براى استخوان سر دو برآمدگى در جلو و عقب آن قرار دارد تا از اعصاب فرود آمده به دو سو نگه دارى نماید. «۲»
درزهاى کاسه سر
براى این شکل سر درزهاى سه گانه واقعى‏ «۳» و دو درز دروغین قرار دارد:
۱. درز تاجى‏ «۴»، این درز با استخوان پیشانى مشترک بوده (و به صورت کمانى) به آن مفصل شده است‏ «۵»؛
______________________________
(۱) رویش گاه رشته ‏هاى عصب که در طول بین مقدم و مؤخر سر هفت عدد و در عرض آن دو عدد مى‏باشند و به آن ازواج هفت گانه مى‏گویند و علاوه بر آن بطون سه گانه سر نیز در طول آن قرار دارد.
(۲) برآمدگى جلو سر نسبت به عقب آن بزرگ‏تر مى‏باشد زیرا حواس که در آنجا قرار دارد به محل بیشترى نیاز دارد و در برآمدگى عقب سر تنها نیروى حافظه جاى دارد.
(۳) درز حقیقى به درزى گفته مى‏گردد که دو استخوان مانند دندانه‏ هاى اره درون هم مفصل شده باشند و درز دروغین به درزى گفته مى‏گردد که دو استخوان به یکدیگر چسبیده باشند برخى بدان درز قشرى مى‏گویند.
(۴) اکلیلى، کرونال (CoronalSuture).
(۵) درز اکلیلى درست در محل قرار گرفتن تاج در سر مى‏باشد و دو استخوان یافوخ را با پیشانى پیوند مى‏دهد و از لابلاى آن بخارات بطن مقدم سر بیرون مى‏آید.
۲. درز سهمى‏ «۱»، این درز خط راستى در وسط سر مى‏باشد و سر را به درازا به دو نیمه تقسیم مى‏نماید، به این درز به تنهایى درز سهمى و به اعتبار پیوند آن با درز تاجى، درز سفّودى‏ «۲» اطلاق مى‏کنند و (در این هنگام) شکل آن مانند کمانى که در وسط آن خط راستى کشیده شده (دیده مى‏شود «۳»؛
۳. درز لامى‏ «۴»، این درز بین استخوان سر (آهیانه) از پشت و قاعده آن (استخوان وتدى) مشترک مى‏باشد و آن به صورت زاویه‏ اى‏ «۵» است که نقطه آن بر انتهاى درز سهمى قرار دارد، و از آن جهت درز لامى نامیده مى‏شود که شبیه لام در کتابت یونانى مى‏باشد، این درز به ضمیمه دو درز پیشین به صورت (؟ مى‏باشد. «۶»
دو درز دروغین در طول سر و دو طرف درز سهمى و به موازات آن کشیده شده، این دو بطور کامل در استخوان سر فرو نرفته، لذا آن دو را درز قشرى (پوستى) مى ‏نامند، هرگاه این دو درز با سه درز حقیقى پیشین پیوند داده شود این شکل (؟ به وجود مى‏آید.


اشکال غیر طبیعى سر

شکل سر به صورت غیر طبیعى سه گونه مى‏باشد:
۱. جلوى سر برآمدگى نداشته باشد در نتیجه فاقد درز تاجى مى‏گردد «۷»؛
۲. عقب سر برآمدگى نداشته باشد در نتیجه فاقد درز لامى مى‏گردد «۸»؛
۳. جلو و عقب سر هر دو برآمدگى نداشته باشد، لذا به صورت کروى (توپى) که در طول و عرض برابر است، مى‏گردد.
______________________________
(۱) تیرى، ساژیتال (SagittalSuture).
(۲) سفّود، سیخ کباب را مى‏گویند که در وسط کباب داخل مى‏شود.
(۳) بیشتر بخارات سر از این درز خارج مى‏شود.
(۴) لامبدوئید (LambdoidSuture).
(۵) به صورت زاویه حاده، که انتهاى دو ضلع وسعت بیشترى دارد زیرا محل استقرار بصل نخاع مى‏باشد.
(۶) تحلیل بخارات از این درز بسیار ناچیز مى‏باشد؛ زیرا بخار میل به تصاعد دارد و این درز به سمت پایین کشیده مى‏گردد.

فاضل طبیبان، جالینوس گوید: این شکل از سر (یعنى کروى) چون تمام جوانب در آن برابر است، عدل در آفرینش اقتضا مى‏کند، درزها در آن به صورت مساوى بوده باشند، لذا در شکل طبیعى سر در طول یک درز (سهمى) و در عرض آن دو درز (تاجى و لامى) وجود دارد، ولى در این شکل در طول یک درز و در عرض نیز یک درز مى‏باشد؛ بنا بر این درز عرضى درست در وسط عرضِ سر از گوش تا گوش کشیده شده، چنان که درز طولى نیز درست در وسط طولِ سر، آن را قطع مى‏نماید.
فاضل یاد شده در ادامه گوید: امکان ندارد براى سر، شکل چهارمى از اشکال غیر طبیعى تصور نمود، مثلًا طول سر کمتر از عرض آن باشد، زیرا در این صورت از بطن‏هاى مغز یا جرم آن چیزى کاسته مى‏گردد که این امر مخل حیات و مانعى براى درستى ترکیب سر مى‏باشد، بنا بر این جالینوس نظریه پیشواى طبیبان بقراط را درست انگاشته که‏ براى سر فقط چهار شکل مى‏دانسته است (یک شکل طبیعى و سه شکل غیر طبیعى).

جمجمه‏

یعنى کاسه سر پس آن مرکب است از هفت استخوان‏ لیکن چهار مانند چو دیوارى‏ اند و یک مانند قاعده‏ است یعنى سطح سفلى است و باقى دو که مرکب است از آن‏ قحف‏ یعنى پوشش سر که سقف بر دیوار است و بعضى از آن مشبک شده ‏اند یکدیگر بدوزد که مى‏گویند آن را شبون‏ و این کل استخوان مسمى ‏اند بقبائل الرّاس

جمجمه


فَهی مُرَکَّبَهٌ من سَبعَهِ أعظُمٍ: أربَعَهٌ کَالجُدرانِ، و واحِدَهٌ کَالقاعِدَهِ، و الباقِیانِ‏ «۱» یَتَألَّفُ منهما القِحفُ. و بَعضُهَا مَثقُوبٌ‏ «۲» إلى بَعضٍ آخَرَ «۳» بِدُرُوزٍ یُقالُ لها «الشُّئُونُ».
و هذه العِظامُ تُسَمَّی «قَبائِلَ الرَّأسِ».
این عضو داراى هفت استخوان است که چهار استخوان بسان دیوارند و یکى بسان پایه، و دو دیگر کاسه سر را پدید آورده‏اند و به وسیله درزهایى به نام «شئون» به هم متصل شده‏اند.
به مجموع استخوانهاى سر «قبائل الرأس» مى‏گویند.
جمجمه‏ «۱»:
به مذهب اصحّ مخلوق است از هفت عظم؛ «۲» چهار به منزله جدران و یکى به منزله سطح که آن را قاعده دماغ و وتدى‏ «۳» خوانند و دو به منزله سقف که آن را قحف‏ «۴» خوانند «۵» و جدران یمین و یسار را حجرى خوانند به واسطه صلابت؛ و آنچه به پیش سر افتاده آن‏ «۶» را جبهه‏ «۷» گویند «۸» و آنچه بر خلف افتاده قمحدوه‏ «۹» خوانند «۱۰»؛ و چون در عدد استخوان سر خلاف‏ «۱۱» بود «۱۲» قید به مذهب اصحّ کردیم؛ چه، پیش بعضى یازده است:
______________________________
(۱). جمجمه-Skull .
(۲). استخوانهاى کاسه سر (کالواریا)، هشت تا هستند که چهار عدد فرد و میانى، و دو عدد زوج و طرفى مى‏باشند. استخوانهاى فرد عبارتند از فرونتال (پیشانى)Frontal ، اتموئید (پرویزنى)،Ethmoid ، اسفنوئید (شب پره‏اى)Sphenoid ، اوکسیپیتال (پس سرى)Occipital . استخوانهاى زوج عبارتند از: تمپورال (گیجگاهى)Temporal ، پاریتال (آهیانه‏اى)Parietal . (استخوان‏شناسى، دکتر بهرام الهى، ص ۱۶۳؛ و نیز، ر. ک:
استخوان‏شناسى، دکتر کیهانى، صص ۱۵۷- ۱۵۸).
(۳). استخوان وتدى: استخوان قاعده دماغ که همه استخوانها بروى نهاده شده است و ما بین مصفاه و قمحدوه و استخوانهاى صدغ واقع شده. (ناظم الأطبّاء، ذیل «وتدى».)؛ و اصطلاح علمى آن‏» Sphenoide «یا استخوان شب‏پره (خفّاشى) است.

(ر ک: استخوان‏شناسى، دکتر کیهانى، صص ۱۷۸- ۱۷۹).

جدران یمین و یسار که حجریان‏ «۱» خوانند و جدار مقدم که آن عظم جبهه است دو عدد و جدار مؤخّر دو عدد و عظام صدغ چهار و عظام وتدى دو عدد؛ و بعضى برآنند که بعد از «۲» عظم یافوخ‏ «۳» ده است و بعضى گویند که نه است‏ «۴» و آن عبارت از جدران اربعه است و عظام صدغ‏ «۵» و عظم وتدى؛ و سر طبیعى آن است که او را نتوّ «۶» مقدّم و «۷» مؤخّر باشد و در او پنج درز موجود بود: سه حقیقى و دو کاذب‏ «۸»؛ و دروز را شؤون‏ «۹» و قبایل خوانند و بعضى قبایل بر استخوان سر اطلاق کنند؛ و سر غیر طبیعى آن است که یکى از دو نتوّ نداشته باشد. پس استخوان سر طبیعى آن است که مستدیر الشّکل بود «۱۰» و مایل به طول که از شأن او محافظت دماغ است و
______________________________
(۱). ج: حجران؛ ط: محربان.
(۲). ط: عدد.
(۳). یافوخ: نرمه سر که در حالت شیرخوارگى متحرّک باشد و آن را جان‏دانه کودک نیز گویند. به هندى «تالو» نامند. (آنندراج)؛ امروزه یافوخ جزو استخوان پیشانى محسوب مى‏شود و بدان‏» FrontaL «گویند. (ر ک: استخوان‏شناسى، دکتر بهرام الهى، ص ۱۶۸).
(۴). س، ن، ل، ط، ج:- است.
(۵). عظام صدغ: میان گوشه ابرو و گوش است و آن را شقیقه یا کلالک نیز گویند. (لغتنامه، ذیل «صدغ»)؛ اصطلاح آن‏» Temporl «است و مطلق شقیقه را» Temporal «است و مطلق شقیقه را» TempLe «گویند.
(۶). نتوّ: برآمدگى. (لغتنامه)؛ در طبّ امروز نتوّ مقدّم (برآمدگى پیشانى) راFrontal «» Eminences و نتوّ مؤخّر (برآمدگى پس‏سرى) را» occipital «مى‏نامند. (ر ک:
استخوان‏شناسى، دکتر بهرام الهى، ص ۲۳۹).
(۷). ط: در.
(۸). درزهاى حقیقى عبارتند از:
Lambdoid Suture; Sagittal Suture; Coronal Suture
؛ و درزهاى کاذب که به موازاى درز سهمى در طرفین جمجمه قرار دارند،» Tempral Lines «نامیده مى‏شوند. (ر ک: استخوان‏شناسى، دکتر بهرام الهى، صص ۲۴۰- ۲۵۲؛ و نیز: آیینه وجود، ص ۲).
(۹). ش: ستون؛ ج: شیور.
(۱۰). ج، ط: باشد.


آنچه نزدیک اوست؛ و استدارات او بنا بر دو امر است:

یکى نظر با «۱» داخل، و آن‏چنان بود که تا «۲» مغز را جایى وسیع و محلّى تمام بود و هیچ شک نیست که شکل کروى‏ «۳» اوسع است از مرّبع، هرگاه که مساوى باشند در اضلاع و در کتب هندسه این معنى مقرّر و مدلّل است.

دوم نظر با خارج است، بنا بر آنکه شکل کروى از آفات مصون‏تر از مربّع است؛ و در تعدّد عظام‏ «۴» فواید است: اوّل آنکه چون بخارات میل به اعلاى بدن دارد کثرت ممرّ مطلوب بود، و دیگر آنکه چون آفتى به قطعه ‏اى رسد مخصوص بدو باشد و این دو «۵» فایده در جایى که تعدّد باشد ملاحظه‏ «۶» توان کرد، چنانکه در فکّ اعلى؛ و دیگر از فواید آنکه اختلافات در او «۷» مطلوب است، به جهت آنکه بعضى متخلخل مى‏باید و بعضى صلب و از آن جهت مایل به طول است که اعصاب دماغى به طول موضوع است.
دروز:

و «۸» دروز سر طبیعى که گفتیم، پنج است: آنچه بر پیش‏ «۹» افتاده آن را اکلیلى‏ «۱۰» خوانند؛ بنا بر آنکه محلّ انتهاى کلاه است و تاج‏ «۱۱» یا «۱۲» بر شکل او واقع است، و درز دوم را سهمى‏ «۱۳» گویند، و آن درزى است مستقیم که منصّف سر است در طول و او «۱۴» را از آن جهت سهمى گویند که‏
______________________________
(۱). ش:- با.
(۲). ج، ل، ش:- تا.
(۳). ل، ط: کوى.
(۴). ج، ل، ش:+ او.
(۵). ش:- دو.
(۶). ج: ملاحظه تعدّد باشد.
(۷). ط: درز.
(۸). ج، ل، ش: و در او.
(۹). ط:+ سر.
(۱۰). س، ج: اکلیل؛ درز اکلیلى (تاجى) یا درز پیشانى آهیانه‏اى همان‏» Coronal Suture «است.
(۱۱). س، ل:- و تاج.
(۱۲). ش:- یا.
(۱۳). درز سهمى-Sagittal Suture .
(۱۴). ش:- و؛ ل: آن.
مشابه تیر است در کمان؛ و هرگاه که انضمام سهمى با اکلیلى ملاحظه کنند او «۱» را سفودى گویند منسوب به سفود که آن آلت گوشت بریان کردن است؛ و درز سیم را لامى خوانند «۲»، بنا بر آنکه مشابه لام است در خط یونانى‏ «۳» و بر شکل‏ «۴» دال است در خط عربى؛ و درزان کاذبان‏ «۵» که آن‏ «۶» را قشرین خوانند «۷»، دو درزند که در مى‏ روند در جانب طول موازى درز سهمى از یمین و یسار؛ در این شکل مجموع ظاهر است:
______________________________
(۱). ج: آن.
(۲). ط: گویند؛ درزلامى-Lambdoid Suture .
(۳). شکل لام یا به قول شیخ ابو على سینا «لاندا» یونانى به صورت () است که به درز لامى معروف است در علم تشریح. (ر ک: قانون، ج ۱، ص ۵۷).
(۴). ش: مشابه.
(۵). درزان کاذبان (دو درز کاذب در طرفین سر)-Tempora Lines .
(۶). ط: ایشان؛ ج، ل، ش:- آن را.
(۷). ج، ل، ش:+ ایشان
قحف‏: واقع است در طاق و طرفین جمجمه‏ و آن را دو سطح و چهار کنار و چهار زاویه است..

جمجمه:‏
بدان که جمجمه عبارت از کاسه سر است. و آن، مرکّب از هفت استخوان است:
چهار استخوان از چهار طرف به منزله جُدران و دیوارهاى آن [که‏]؛ از هر طرف یک عدد ایستاده [است‏]. و این‏ها صُلب مى‏باشند؛ براى [تحملِ‏] وقوع صدمات و سقطاتِ بسیار بر آن‏ها؛ خصوص استخوان عقب، و این [استخوان‏] اندک بر آمده است: و [اول‏]، استخوان پیش سر را «جبهه» و به فارسى، «پیشانى» نامند.
و [دوم‏] استخوان عقب را که وسط آن اندک غایر و دو طرف آن اندک بر آمده به جانب بیرون [است و] «قَمَحْدُوَه» [نام دارد]. به فتح قاف و میم و سکون حاء و ضمّ‏دال مهملتین و فتح واو و ها در آخر. و [سوم و چهارم‏] استخوان دو طرف که در آن‏ها سوراخ گوش واقع است [و] «حَجَرَتَین» نامند؛ به جهت آن که در صلابت شباهت به حجر دارد.
[پنجم‏]، و یک استخوان [است‏] که در زیر آن چهار [استخوان‏] مفروش و به منزله قاعده آن است [و] «وَتَدى» نامند.
فایده‏ صلابت آن، آن است که استقرار جدران بر آن به استحکام باشد. و نیز جهت آن که چون دائم فضول دماغى از فوق و صعود ابخره بدنیه از تحت بدان مى‏رسد، متأذّى و متضرّر نگردد. و در آن ثُقبه‏اى است از اعلاى حَنَک [و] تا به دهان کشیده [شده‏]. و فکّ اعلى در آن استخوان وتدى مرکوز است.
[ششم و هفتم‏]، دو استخوان دیگر بر بالاى آن چهار استخوان [است‏]، که به منزله سرپوش است [و]، آن را «قِحف» نامند- به کسر قاف و سکون حاء مهمله و فا- و «یافوخ» نیز.
و این دو استخوان در طول واقع ‏اند؛ یکى یمین و یکى یسار، و به شئون چند و پنج‏ «۱» درز باهم اتّصال یافته‏ اند. و شئون آن‏ها- یعنى دندانه آن هر دو- نه چون دندانه ارّه و نه مانند انگشتان که دندانه یک ارّه در ارّه دیگر و یا آن که انگشتان در بین انگشتان دیگر قرار گرفته باشند که سر دندان‏ها باریک‏تر از بیخ آن‏ها و یا مساوى باشند، بلکه سر دندان‏ها عریض‏تر از بیخ آن‏هاست؛ بدین شکل: ۱۲ م ۱۶۱ م ۱ م ۱ م ۶۱ م ۶۱ «۲»؛ جهت استحکام تمام که به زودى و به اندک بخارى و صدمه از هم جدا نگردند.
در کثرت و قلّت و تعداد شئون و بلندى و کوتاهى آن‏ها، اشخاص مختلف ‏اند. و در بعضى بسیار بلندتر و در بعضى کم تر و کوتاه‏تر. و کثرت آن‏ها، باعث اندفاع و تحلیل ابخره و ادخنه و ریاح و فضول متولّده مجتمعه در دماغ است و موجب صفاى ذهن و ذکاى حواس و نقاى ارواح و تقویت قواى دماغیه است.
و این دو استخوان، نسبت به استخوان‏هاى دیگر جمجمه نرم‏ تراند؛ به جهت همان فواید مذکوره.
از دروز پنجگانه آن، سه حقیقى و دو غیر حقیقى‏ اند.
از حقیقیه: یکى‏، که در پیش سر است و محّل اتّصال یافوخ با استخوان جبهه و منحنى اکلیلى شکل قوسى است و آن را «اکلیلى و قوسى» نامند. اکلیلى، به جهت مشابهت به اکلیل- که به فارسى «تاج» نامند- و نیز به جهت مناسبت آن، که موضع وضع اکلیل است در سر؛ زیرا که اکلیل را در پیش سر مى‏گذارند، و قوسى به جهت شکل آن به کمان؛ بدین شکل:
و دوم‏، که در وسط سر است، محل اتّصال آن هر دو استخوان با هم و از پیش سر تا آخر راست رفته [و] «مستقیم» و «سهمى» نامند؛ به جهت آن که گویا تیرى است در میان کمان گذاشته. و آن را «سَفُّودى»- به فتح سین مهمله و ضمّ‏فاء مشدّده و سکون واو و کسر دال مهمله و یاء نسبت- نیز گویند؛ به جهت مشابهت آن به سیخ کباب- که‏
______________________________
(۱). الف: بیخ.
(۲). ب: ۱۲ م ۱ ع ۱ م ۱ م ۱ م ۱ و م ۶۱.
اسم سَفّود است- که سیخى است که یک طرف آن هلالى شکل مى‏باشد؛ بدین شکل:
و درز سوم‏، محل اتّصال یافوخ به قَمَحدُوَه [است‏] و این را «لامى» نامند به یونانى؛ زیرا که لام به خطّ یونانى به شکل دال است. و این پیوسته به طرفِ دیگرِ درز سهمى است؛ بدین شکل:
دو درز غیر حقیقى‏ را «قشرى» و «کاذب» نامند؛ به جهت آن که خوب ظاهر نیست و شئون و دندانه دار نیست که شئون و دندانه یکى در دیگرى خوب قرار یافته باشد، بلکه در قشر بالاى استخوان واقع است و مانند درز مى‏ نماید و محاذى سهمى؛ یکى در یمین، محل اتّصال یافوخ به حَجَرى. و یکى به یسار نیز و محل اتّصال آن هر دو؛ بدین شکل:
و این استخوان‏هاى هفت گانه را «قبایل الرأس» نامند.
و فایده قشرى‏، تمکّن و اقتدار بر انفتاح به سبب کثرت ابخره و ادخنه و ریاح دماغی ه‏اى است؛ نه از جهت زیادتى و نقصانِ بطون آن؛ به خلاف درز اکلیلى و لامى و فقدان هر یک از آن‏ها؛ مثلًا: از فقدان اکلیلى قحف، باید که منتهى گردد به استخوان فکّ، و از فقدان لامى باید که منتهى شود به جائى که قمحدوه منتهى گشته و نیز بعضى از آن دروز در بعضى اشخاص به اعتبار هیأت سر ایشان مختلف مى‏گردند در شکل به خلاف درز سهمى و قشرى.
از جمله فواید تعداد استخوان‏هاى آن، آن است که چون دماغ عضوى است رئیس، [بنا بر این‏] حصار و حافظ و جُنّه و پناه آن باید که قوى باشد و مستحکم؛ تا از آفات داخلیه و خارجیه در امّان باشد، و لهذا مرکّب از چند استخوان گشته؛ زیرا که عضوِ مرکّب، قوى‏تر و مستحکم ‏تر مى‏باشد از عضو مفرد.
و دیگر آن که اگر آفتى به بعضى رسد، بعض دیگر محفوظ ماند.


استخوان‏

تعریف:
استخوان، قسمت صلب و سختى که در بدن حیوانات استخوان دار است (فر)VERTEBRES و محل اتکاى عضلات و مخاطها و دیگر قسمتهاى نرم بدن است.
استخوانها از سلولهایى به نام استئوبلاست (فر)OSTEOBLASTE به وجود آمده‏اند که این سلولها ترشح ماده آهکى نسبتا سختى مى‏کنند که فضاى بین سلولها را مى‏گیرد و موجب سختى استخوان مى‏گردد. «۱»
بدن، اندام و اسکلت انسان از استخوان است و حرکت و تعادل آدمى بر مبناى وجود استخوانها و مفاصل است و اگر استخوانها وجود نداشت، انسان قادر به حرکت نبود.
استخوان انواع سخت، قوى و خفیف دارد و تمامى عضلات و بافتها به آن مرتبط است.
استخوان بدن انسان را در مقابل آفات مصون نگه مى‏دارد، مثلا استخوان جمجمه‏ مغز آدمى را، ستون فقرات مغز حرام را و استخوان سینه ریه، جگر، دل و بقیه اعضاى‏ داخلى را محفوظ نگه مى‏دارد.
در روایت آمده است که در بدن انسان ۲۱۳ قطعه استخوان وجود دارد و شیخ الرئیس و جالینوس گفته ‏اند ۲۴۸ قطعه استخوان وجود دارد و لکن پزشکان امروزى ۲۲۶ فقره استخوان ذکر نموده ‏اند.
در ساخت استخوان ۳۱ آن از مواد شافى تشکیل شده است. اگر در یک ظرف شیشه‏ اى در تیزاب نمک یا تیزاب شوره استخوان را بخیسانند، نرم و لطیف مى‏گردد و اگر استخوان را در فضاى آزاد بسوزانند، مواد شافى آن سوخته و فقط ماده خاکى سفید رنگى باقى مى‏ماند.
رنگ استخوان کمى نیلگون و بعضى از انواع آن سفید و بى مزه است. «۱»
مصرف زیاد استخوان باعث خشکى در بدن مى‏شود و مصلحش روغن و عسل است. «۲
در رساله جابر بن حیان در باره استخوان مطلبى آمده است که در این جا به طور مختصر تحقیق مى‏شود.
استخوان نافع: لاغرى، ضعف، کمبود ویتامین و مواد معدنى، صرع، ضعف باه، خون دماغ، سردرد، اسهال و خونریزى است.
استخوان داراى ویتامین‏D ، ژلاتین، کلسیم و … است و مقدار خوراک آن تا ۴ گرم است.
اسم:
استخوان را به انگلیسى‏ «۳»BONE و به عربى عظم‏ «۴»، به یونانى سمولونوس، به رومى سپتون، به سریانى کرما، به ترکى سموک، به هندى هدى و هار «۵» و به سانسکریت اسهى مى‏گویند. «۶»
مزاج:
مزاج استخوان در درجه دوم سرد و در اول درجه سوم خشک و سوخته آن در آخر درجه سوم خشک است.

 

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://portalesharat.net/?p=4977
اشتراک گذاری:
کتابخانه بزرگ پرتال اشارت
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد آناتومی سر و جمجمه انسان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

eskişehir escort - escort adanaeskişehir escort - escort adana