0
0

لمعات طرف اول

1004 بازدید

لمعه اول‏ لمعات

اشتقاق عاشق و معشوق از عشق است الى اخره.

هر آفریده را به حسب روش خویش از خزانه بخشش ایزدى او را بخشى معین هست، و به همان قدر که نصیب او مى‏شود از مبدأ خود آگاه مى‏گردد و تسبیح مى‏کند که‏ «إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» و لیکن تفاوت میانه ایشان در افزونى آن بخش است و کمى آن. و هر بخش از آن معرفت و آگاهى که مانند معرفت و آگاهى خاتم که عبارت از محمد- صلوات اللّه و سلام علیه و على آله-[۱] است که کمال انسانى بدو تمام گشته و ختم شده او لایق افزونى تواند بود. پس هرکدام از آنها که مطابق و مناسب کمال خاصه خاتمى و موافق کتاب و سنت او، هرآینه به نام کمال سزاوار[۲] باشد و به کوشش در طلبش ارجمند[۳].

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس‏ نه هر آن کو ورقى خواند معانى دانست‏
 

و چون اصل کتابى که به خاتم فرود آمده‏[۱] صورت آن بیست و هشت عدد است و وجوه صور اصلى تنوعات علوم خاصه او بیش از این نیست، هرآینه فصول این کتاب که صور وجوه و تنوعات معرفت صاحبش است هم بر آن عدد[۲] نهاده شد تا موافقت و مطابقت متحقق گردد. و چون کمال معرفت بر وجه مطابقت مذکور آگاهى است از یگانگى حق تعالى به وجهى که از تفرقه آغاز و انجام و چگونگى مبدأ و معاد خالى نماند، از براى آن مصنف بعد از تبیین معنى عشق چنانچه‏[۳] در دیباچه بروجه مشروح آن را روشن گردانیده مى‏خواهد که بیان مبدئیت او و جهت‏[۴] تقدمش بر عاشق و معشوق ذاتا و حکما و عینا روشن گرداند.

لمعه اول‏

در بیان مبدئیت عشق و وجه تقدم او بر عاشق و معشوق ذاتا و آن در تعیّن اول صورت بندد، چنانچه تحقیق آن در بیان‏[۵] دیباچه روشن گشته‏[۶].

قوله: «و ما الوجه الا واحد» الى اخره. یعنى بر مجالى نفس الامر و به منصات‏[۷] واقع غیر از یک رو نیست این‏قدر هست که چون تو در مطموره‏[۸] کثرت آینه‏هاى‏[۹] مدارک و مشاعر متعدد گردانى و آماده دارى هرآینه در هر یکى‏[۱۰] رویى نماید و رویهاى بسیار در عالم نمایش کونى هویدا گردد.

لمعه‏[۱۱] دوم‏

«سلطان عشق» الى اخره. در بیان ظهور عاشق و معشوق از عشق وجودا[۱۲] و تقدم او بر ایشان حکما، و موطن آن تعیّن دوم است‏

لمعه سوم‏

«عشق هرچند دایم خود را» الى اخره. تا غایت بیان ظهور عاشق و معشوق از عشق در تعینات جلایى‏[۱] که آن را حضرات‏[۲] خوانند ازآن‏رو که ظاهر از مظهر جدا نیست، کرده و از اینجا باز بیان آن ظهور مذکور در تعینات استجلایى که عالم خوانند او را که ظاهر از مظهر متمیز است و جدا خواهد کردن به ترتیبى که در آن تعینات واقع است و آینه کنایت از عالم است.

قوله: «ا انت ام انا؟» الى اخره. یعنى آیا تویى با من این عین جامع که عالم به یک بار عبارت از آن است و عین عاشق نیز همان‏که در عین من پیدا شده عند تقابل القابل حاشا از من که اثبات دو کنم یا در نظر همه‏[۳] بین من حول دو بینى باشد. و چون این مشهد وحدت حقیقى خواهد بود که مسلک خاصه ورثه ختمى است و هر طایفه از طالبان کمال که متوجه صوب تحقیق آن شده‏اند تا غایت از سرحد حقیقت آدمیت که قاب قوسین وجوب و امکان است و محل تمایز ظاهر از مظهر نگذشته‏اند و قوت سلوک ایشان بیشتر از آن نبوده و لهذا تاره قایل به نور و ظل شده‏اند و تاره به وجوب و امکان؛ در مصرع دومین، نوع تعریضى بدان طایفه مى‏کند. و چون ایشان على اختلاف طبقاتهم دو صنف‏اند[۴] بعضى اهل انظار[۵] برهانى‏اند و بعضى اهل اذواق عیانى، مى‏تواند بود که تکرار حاشاى تنبیه بدان باشد.

قوله فیه «فالبحر بحر» الى آخر البیتین. یعنى دریاى وحدت اصلى و بود بر همان قرار دریایى خود است که بود[۶].

آسمان همچنان به جاى خود است‏   بر همان قطب و بر همان محور
 

و اینکه مى‏نماید بر روى دریا از حوادث گوناگون اکوان و الوان‏

[۱] ( ۱)- ب: جدائى.

[۲] ( ۲)- ب: حضرت.

[۳] ( ۳)- ب: در زمره همه بین.

دم: در نظر همین.

[۴] ( ۴)- ب: صفت‏اند.

[۵] ( ۵)- ن: نظایر.

[۶] ( ۶)- ب: فرد.

[۱] ( ۱)- ب: آمده و.

[۲] ( ۲)- ب: عده شده است.

[۳] ( ۳)- ب: چنانکه.

[۴] ( ۴)- ب: و وجه.

[۵] ( ۵)- ب: در دیباچه.

[۶] ( ۶)- ب: گشت.

[۷] ( ۷)- به منصات.

[۸] ( ۸)- دم: چون در مطموره کثرت.

[۹] ( ۹)- ب: آینتها. دم: آئین‏هاى.

[۱۰] ( ۱۰)- ب: هریک.

[۱۱] ( ۱۱)- ن: لمعه.

[۱۲] ( ۱۲)- ب: وجود از تقدم.

 

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://portalesharat.net/?p=1
اشتراک گذاری:
کتابخانه بزرگ پرتال اشارت
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد لمعات طرف اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.