0
0

کتاب مقامات عارفان | آئینه بینایان

رایگان!

نام كتاب: مقامات عارفان‏
پديدآور: بابا طاهر عريان / سيد على همدانى / خواجه عبد الله انصارى‏
تاريخ وفات پديدآور: 410 / 783 / 481 ه ق‏
موضوع: عرفان عملى، عرفان نظرى‏
زبان: فارسى‏
تعداد جلد: 1
ناشر: كتابخانه مستوفى‏
مكان چاپ: تهران‏
سال چاپ: 1370
نوبت چاپ: دوم‏

کتاب مقامات عارفان و آئینه بینایان

در بخشی از کتاب مقامات عارفان می خوانیم :

آفرینش آدمى بتصادف و بیهوده نیست که تا خود را آوازه و هیچ‏کاره پندارد، و این زندگانى سپنج را مانند خزنده ‏ها سر به آشیانه تنک گیتى کشیده، و نتواند خود را از تنگناى عالم ماده و عناصر بیرون کشیده با عالم فراخ ملکوت ارتباط پیدا کند.

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم‏  آنکه آورد مرا باز برد در وطنم‏

این موجود شگرف و شاهکار خلقت همتى دارد، که سر به آرایش عاریت و رنگهاى بوقلمون طبیعت، فرونیاورد، و خود را فریفته جهان ناپایدار، که سودى براى آدمى جز رنج و بى‏آرامى ندارد نسازد و بگوید:

من آن سیمرغ بلندپروازى هستم که فضاى پهناور جهان گنجایش پرواز مرا ندارد؛ و شاهبازى هستم که نشیمنم جز ساعد پادشاه نیست، اگر دانه ‏هاى آلوده سرگین طبیعت مرا بفریبد گنجشگى باشم، و اگر دلم به منجلاب پست گراید کرکسى باشم. لاشه‏ خوار نیستم که به استخوان پوسیده نشینم، جغد نیستم که ویرانه‏اى را براى خود مسکن گزینم! و بقول عارف شیراز:

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق‏  که درین دامگه حادثه چون افتادم‏

طوطیاى هستم که توشه ‏ام از نیستان حقایق

و آبشخورم سرچشمه زندگانى جاوید است اوج پروازم از دیدگان ناپدید. کودک نیستم که فرفره رنگین جهان فریبم دهد، شاه‏باز بلندنظرى هستم که توسن خرد در

روش به آهسته ‏ترین تکاپوى من نرسد، و خیال لاف همسرى با من نزند اریکه و تخت کامروائیم فراز عالم قدسى گذاشته شده، نهایت پرواز خیال، آغاز آرمان من است، سرانجام آمالم بیرون از دو جهان، گردشگاهم جهان بى‏منتها، آماجم بیرون از صورت و معنى!!»

دریغا دامگاه علایق، دست و پاى آن هماى قدسى را استوار بسته و چندگاهى او را در چهار دیوار طبیعت محصور داشته است، سروش عشق خواهد که خاطره هاى دیرین را در صفحه ضمیر او به جنبش آورده، و با حرارت شور و شوق او را به جایگاه ارجمند، و موطن اصلى خویش برساند و مانند عارف بزرک حافظ شیرازى او را مخاطب ساخته و بگوید:

که اى بلندنظر شاه‏باز سدره‏نشین‏  نشیمن تو نه این کنج محنت‏آباد است‏

آرى سخنان صاحبدلان

و گفتار دلنشین بزرگان بمانند صفیرى است که چشم و گوش این طوطى عرشى را باز نموده و او را از فسونهاى کمینیان آگاه مى‏سازد، و هرچه زودتر سینه سالک را از پرتو عشق مشتعل ساخته و با قوه آهنین خود او را از چنگال دشمنان نفسانى، و راهزنان شیطانى رهائى مى‏بخشد.

کلمات قصار عربى و معانى آتشین یگانه عارف بزرک قایل (امسیت کردیّا و اصبحت عربیّا) حضرت بابا طاهر عریان همدانى که از بزرگان اهل توحید و معرفت، و وارستگان سلوک راه حقیقت مى‏باشد،

در این زمینه بزرگترین شعله‏ ایست که خس و خار اندیشه‏ هاى باطل را آتش زده و پیش پاى رهروان که راه به جائى نبرده، و در تاریکی هاى طبیعت گمراه مانده‏اند چراغ روشنى فراداشته است، که مى‏توانند از نشانی هاى این مسافت دور و دراز آگاه شده و راه را از چاه، و فراز را از نشیب بشناسند.

هنوز از کانون گفتارش فروغ عشق خدائى تابان است

و در ابیات فارسى او خورشید حقایق درخشان، شکوفه‏ هاى توحید و معرفت در گلزار سخنانش شکفته، و دوشیزگان وحدت در پرده کثرات الفاظش نهفته.

دست کوته ‏نظران به دامن گلزارش نرسد، نخستین شرط و رسم فهمیدن نکات آن تهى شدن از هستى خویش است، تا ساحت ضمیر از اندیشه‏ هاى پریشان فروشسته نشود سزاوار تابش انوار حقیقت نتواند برد.

خاطرت کى رقم فیض پذیرد هیهات‏  مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنى‏

عارف همدانى خودش در رباعیات فرماید:

تو که ناخوانده علم سماوات‏  تو که نابرده ره در خرابات‏
تو که سود و زیان خود ندانى‏  بیاران کى رسى هیهات هیهات‏

آرى این سخنان از امواج اقیانوس حقیقت برخاسته،

و از فزونى و تکلف پیراسته است و خوانى است که باره آورد معارف آراسته، هرکسى از صاحبدلان بقدر حوصله خویش از آن نواله مى‏برد. فراگرفتن آن جز استعداد و امداد فیض حق و دستگیرى صاحبدلان دست ندهد: داستان نیست که با شنیدن آن چندگاهى وقت را مشغول دارند، بلکه همه این‏ها ثمره کردار است و حقیقت گفتار. من لم یذق لم یدر «تا این شراب شوق که را در گلو کنند».

بارى چون سخنان مزبور بلفظ تازى و بصورت کلمات کوتاه از آن بزرک صاحبدل تراویده، و دست فارسى‏زبانان از ثمره حقایقش کوتاه بود، دانشمند بزرگوار صاحبدل و عارف محقق آقاى حاج میرزا محسن حالى اردبیلى عماد الفقراء قدس اللّه روحه که یکى از دانشمندان و بزرگان اهل حال و عرفاى عصر ما بودند، د

امن همت بکمر زده و کلمات عارف همدانى را در زمان حضرت قطب العارفین جناب آقا میرزا احمد عبد الحى مرتضوى وحید الاولیاء شیرازى مدفن قدس سره، به فارسى ترجمه و شرح نموده بودند،

که براى راهروان طریق توحید و معرفت استفاده از حقایق آن سهل و آسان باشد و بازجسته خود را در این اوراق بیابند، و چون چاپ این کتاب در حال حیات شارح فراهم نشده بود اینک که سومین سال درگذشت آن بزرگوار است، چند نفر از ارادتمندان آن حضرت با کسب اجازه قبلى از حضور حضرت ملا ذا السالکین و ملجاء العارفین ابو الفتوح آقاى حاج میرزا محمد على حب حیدر دام بقائه الشریف اقدام بطبع و نشر این کتاب نمودند.

مخفى نماند

حضرت بابا طاهر عریان همدانى که مولاناى رومى صاحب مثنوى در مقدمه مثنوى نسب شیخ حسام الدین چلبى را در مقام شرف و افتخار به او مى‏رساند و او را از فرزندان آن عارف بزرک مى‏شمارد باین عبارت:

«المنتسب الى الشّیخ المکرّم بما قال امسیت کردیّا و اصبحت عربیّا قدّس الله روحه و ارواح اخلافه فنعم السّلف و نعم الخلف‏ له نسب القت الشّمس علیه رداءها» از عرفاى بزرک عصر خود بوده و از غلبه جذبه الهى و از لحاظ تجرید و تفرید و عدم الفت وى با مردم زیاد مشهور نشده و حتى اغلب تذکره‏ها هم اسمى از او ذکر نکرده‏اند و اینکه آیا انتساب وى بکدام یک از سلاسل فقر است؟

در هیچ تذکره و تاریخى دیده نشده و عموما او را از مجذوبان سالکین شمرده، و بنقل رباعیات او اکتفا نموده ‏اند.

قطب العارفین آقاى آقا میرزا احمد وحید الاولیاء قدس سره

در انهار جاریه نقل مى‏کند از کتاب راحه الصدور و آیه السرور تألیف خواجه نجم الدین ابو بکر راوندى که در تاریخ ۵۹۹ هجرى نوشته شده مى‏ گوید:

شنیدم که چون سلطان طغرل بهمدان آمد در آن‏وقت در همدان، سه نفر از اولیا و مشایخ بودند: بابا طاهر، و بابا جعفر، و شیع حمشاد کوهکى در محلى این سه نفر ایستاده بودند نظر سلطان برایشان آمد کوکبه لشکر را بازداشته پیاده شد و با وزیر ابو نصر اسکندرى پیش ایشان آمد، و دست ایشان را بوسید بابا طاهر که شیفته حال بود

بسلطان گفت:

با خلق خدا چه خواهى کرد؛ سلطان گفت: آنچه تو فرمایى، بابا گفت: آن کن که خدا مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» سلطان بگریست و گفت چنین کنم بابا سر ابریقى شکسته که سالها از آن وضو کرده بود و در انگشت داشت در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنین در دست تو کردم بر عدل باش»

و از تعبیر مولانا جلال الدین رومى در مقدمه مثنوى در ستایش بابا «۱» که مى‏فرماید: «بما قال امسیت کردیّا و اصبحت عربیّا» معلوم مى‏شود که زبان تازى را به‏آن عارف مجذوب بطور اکتسابى و درسى یاد نداده‏اند بلکه بى‏سابقه آموزش، در سینه داده‏اند.

زیرا آنچه از رباعیات فارسى او مفهوم مى‏شود، اشعار مزبور ساده و بى‏تکلف سروده شده، و از استعارات و کنایات و محسنات علم بدیع و

______________________________

(۱) مخفى نماند که در بین قرن پنجم و ششم هجرى اهل سلوک و تصوف را که داراى مقام ولایت و صاحب کرامت مى‏شده‏اند جهت تعظیم «بابا» مى‏نامیده‏اند مانند بابا حسن ولى سرخابى، بابا افضل کاشانى، و بابا فرج تبریزى، و بابا کمال خجندى که شمس الدین تبریزى را تربیت نموده و از مریدان شیخ نجم الدین کبرى بوده است و گاهى بنام اخى نامیده مى‏شده‏اند.

عروض که در اشعار عرفاء قرن هفتم مانند مولاناى رومى و خواجه حافظ بکار رفته، خالى است.

و اگر هم گوینده سخنان کوتاه عربى، همان سراینده رباعیات باشد بدون تردید زبان تازى بضمیر پاکش، بوسیله آموزنده معنوى، تعلیم و القاء شده، و بعید هم نیست زیرا این سادگى لفظى نشان ژرفى باطن و بزرگى روح گوینده آن است که مولوى مى‏فرماید:

 «جهل او مر علمها را اوستاد»

و خود بابا نیز سادگى را بزرگترین پلّه معرفت مى‏داند و مى‏فرماید:

 «خوشا آنون که هر از پر ندونند»

زیرا بسا مردان ساده با همان درس عشق الهى که از دفتر هستى در لوح خاطرشان نقش مى‏بندد بمقام معرفت حق مى‏رسند، ولى دانشمندان بوسیله غرور دانش و خودخواهى از نیل بدرجات عالیه عرفان محروم مى‏مانند.

و چون زبان تازى را بابا بدون آموزش از معلم و مدرسه دریافته، بسجع و قافیه و انتخاب الفاظ عربى روان و مأنوس توجهى نداشته، چنانکه با اندک توجه ببعضى از عبارات عربى این کتاب معلوم مى‏شود، و نظر گوینده بزرک بذکر مفاهیم عالیه عرفانى در غالب الفاظ عربى بوده، و در عین حال اشارات دقیقه مراحل سلوک حقیقت و مقامات عرفانى را یکایک مطابق فهم مبتدیان و متوسطین و منتهیان در این کتاب بیان فرموده است.

و اینست آن بارقه درخشان مکاشفه، و معنویات که در کلمات بابا تجلى نموده، و در یک شب بابا را بمقام تبتّل و فناء رسانده، و پس از استغراق در بحر مکاشفه گوهر حقایق را بزبان تازى به دامن تشنگان زلال حقیقت فروریخته است که‏

 «عشق را خود صد زبان دیگر است»

و فرموده: «امسیت کردیا و اصبحت عربیّا» یعنى شبانگاه کردى بیش نبودم، سحرگاهان عارف تازى‏ گو شدم- که خواجه حافظ مى‏فرماید:

دوش وقت سحر از غُصّه نجاتم دادند  و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

و چون داشتن استاد و پیر طریقت که در سلسله عرفاء او را ولى و مرشد خوانند شرط اعظم راهروان طریق معرفت است، بقرینه این کتاب و کلمات عالیه عرفانى عربى که از قلب پاک او سرزده،

مسلم مى‏دارد: که او بى‏استاد راهدان و ولى کامل مسافت و منازل سلوک را طى نکرده است زیرا بزرگانى مانند عارف بزرک عین القضاه میانجى همدانى کتاب عربى بابا را بتازى شرح کرده، و سخنان او در مسائل طریقت و معرفت و حقیقت سند عرفانى قرار گرفته، و از او به بزرگى یاد کرده‏اند صاحب ریاض العارفین‏ تاریخ فوت او را ۴۱۰ هجرى دانسته است.

شرح ‏کنندگان کلمات عربى بابا طاهر «۱» آنچه که معلوم شده سه نفرند.

۱) حضرت عین القضاه همدانى از عرفاى بزرک و مرید شیخ احمد غزالى از اقطاب سلسله علیه معروفیه ذهبیه کبرویه صاحب کتاب تمهیدات‏ «۲» (۴۹۲- ۵۲۵) شرحى باین کتاب نوشته که نسخه خطى آن به شماره ۴۶۸ در فهرست کتابخانه اهدائى آقاى سید محمد مشکات به دانشگاه موجود است (رجوع شود بفهرست کتب اهدائى آقاى مشکاه)

عین القضاه همدانى در دیباچه بر این شرح مى‏گوید: «بشهر همدان که گذشتم دیدم مردم آنجا شیفته سخنان بابا طاهر همدانى هستند و از من درخواستند شرحى بر آن بنویسم» آنگاه سخنان بابا را جمله بجمله آورده و شرح نموده است.

آغاز کتاب اینست الحمد للّه الواحد الأحد الصّمد- المقدّس ذاته و صفاته عن المشابهه و المماثله و انجام. و هذا آخر ما اردت من شرح الکلمات على ما سنح لى من فتوح الغیب و ظنّى انّى فیما رمیت غرض القائل مصیب و فیما انتمیت الى محیى هذه الطّاعه نصیب»

و عارف دانشمند آقاى حاج میرزا محمد على حکیم شیرازى استاد فلسفه در دانشگاه تهران اظهار مى‏کردند که یک نسخه خطى از این کتاب در نزد ایشان موجود است ولى بنظر نگارنده نرسیده است.

۲) مرحوم حاج ملا سلطان‏على گنابادى شرحى عربى و شرحى فارسى بر این کتاب نوشته‏اند که هر دو در طهران چاپ شده.

۳) همین شرح است و به‏طورى‏که شارح معظم قدس سره در مقدمه نگاشته‏اند به هیچ‏یک از شرحها مراجعه نکرده، بلکه با سنن راهروان آنچه از سر و ضمیر پاک خود دریافته، همان را در این اوراق بازگوئى کرده، و در دسترس طالبان گذاشته‏اند و اگر درست ملاحظه شود در مطالب‏

______________________________

(۱) متن کلمات قصار عربى بابا طاهر همدانى با ۳۸۰ دوبیتى او را مجله ارمغان به سال ۱۳۰۶ شمسى در طهران بچاپ رسانده.

(۲) کتاب تمهیدات عین القضاه همدانى را آقا میرزا احمد عبد الحى مرتضوى در سال ۱۳۴۲ قمرى در شیراز با چاپ سنگى بطبع رسانده‏اند هرکس خواهد بکتاب سبع المثانى و ضمایم آن مراجعه نماید.

دقیق این کتاب و شرح منازل سلوک، و تفصیل موضوعات، و تطبیق آنها با سه طبقه مبتدیان، و متوسطین سالکین، و منتهیان آنچه که شایسته یک نفر محقق عارف است نهایت تحقیق بکار برده و موشکافى فرموده است و مانند حافظ شیرازى:

در پس آینه طوطى صفتش داشته ‏اند  آنچه استاد ازل گفت بگو مى‏گوید

عالم ربانى و عارف صمدانى آقاى حاج میرزا محسن حالى تخلص اردبیلى ملقب بعماد الفقراء

شارح این کتاب طیب اللّه رمسه در حدود سال ۱۲۸۸ قمرى هجرى (معروف به سال قحط و مجاعه) در اردبیل متولد و از آغاز جوانى در ظل تربیت والد معظم خود مرحوم ملا حسن‏على خوشنویس بتحصیل کمالات و علوم متداوله عصر پرداخته،

و در علم نحو و صرف و هیئت و ریاضیات، و نجوم، و معانى، و بیان، و طب قدیم مدتى نزد اساتید فن به آموزش پرداخته و از جهت حدت ذهن و تیزهوشى، سرآمد اقران خود مى‏گردد.

آنگاه سطوح فقه و اصول را نزد علماء معروف عصر مانند مرحوم آیه اللّه حاج سید صالح مجتهدحاج سید مرتضى خلخالى و حاج میرزا محمد على ابن میرآخور از شاگردان مرحوم حجه الاسلام شیخ مرتضى انصارى تحصیل نموده و بر اغلب کتب علمى شرح و تعلیقات و حواشى نکاشته است و مدتها بتدریس و تدرس این قبیل علوم مشغول بوده، و فضلاى عصر از خرمن دانش او فیضها برده و استفاده مى‏نموده ‏اند.

ولى چون همت عالى آن حضرت بعلوم اکتسابى قانع نبوده پیوسته درصدد تحصیل علوم الهى و معرفت یقینى و طالب مردان خدا بوده است تا اینکه توفیق حق دست ایشان را به ذیل ولایت یکى از رجال برگزیده حق آقا میرزا حسین خان تفرشى متخلص به گمنام قدس سره که از طرف حضرت آقا میرزا جلال الدین محمد مجد الاشرف شریفى قطب فقراء سلسله علیه ذهبیه سمت دستگیرى فقراء آن سامان را داشته مى‏رساند

اندک مدتى در اثر مواظبت بر ریاضات شرعیه و عبادات و اذکار باعلا درجه معارف و سلوک رسیده و از طرف قطب وقت ملقب بلقب عماد الفقراء مى‏گردد.

و پس از رحلت آقاى مجد الاشراف در جناح تربیت حضرت وحید الاولیاء آقا میرزا احمد عبد الحى مرتضوى (که در ۱۳۳۴ رحلت فرموده) آرمیده و مورد عنایت و توجهات آن بزرک واقع و تربیت سلاک آذربایجان به ایشان مفوض مى‏گردد،

تا در آذرماه سنه ۱۳۳۳ شمسى شوق زیارت عتبات عالیات گریبان‏گیر آن حضرت شده و پس از مسافرت بشیراز و دیدار دوستان و ادراک حضور کامل عصر بصوب عتبات مسافرت فرموده و طبق پیشگوئى که خود قبلا از رحلت خود فرموده بود بمحض ورود کربلاى معلا مریض گردیده

شب جمعه پنجم جمادى الاولى ۱۳۷۴ مطابق دهم دیماه ۱۳۳۳ نزدیک صبح روح شریفش بروح موالیان خود ملحق و در وادى السلام کربلا دم دروازه نجف مدفون گردیده است و یکى از دوستان آن حضرت ماده تاریخ رحلت آن حضرت را در این مصرع گفته است‏

 «حالى به بهشت سرمدى شد»

رحمه اللّه علیه رحمه واسعه

اینک این شرح مفید که یکى از آثار برجسته این بزرگوار قدس سره در عرفان مى‏باشد.******

فهرست موضوعات کتاب آئینه بینایان‏

در شرح کلمات عارف همدان قدس سره باب اول در علم/ ص/ ۳

باب دوم در معرفت/ ص/ ۱۸

باب سوم در الهام و فراست/ ص/ ۳۱

باب چهارم در عقل و نفس/ ص/ ۳۳

باب پنجم در دنیا و عقبى/ ص/ ۳۹

باب ششم در رسم و حقیقت/ ص/ ۴۴

باب هفتم در اشاره و وجد/ ص/ ۴۷

باب هشتم در سماع و ذکر و تواجد و وجد/ ص/ ۵۶

باب نهم در غفلت و مشاهده و مراقبه/ ص/ ۷۰

باب دهم در حفظ و اراده و طلب/ ص/ ۷۸

باب یازدهم در نفس و بلاء و اشاره/ ص/ ۸۶

باب دوازدهم در مقامات و زهد و صبر/ ص/ ۹۲

باب سیزدهم در اخلاص و اعتکاف/ ص/ ۱۰۴

باب چهاردهم در حیرت و سکر و محبت/ ص/ ۱۰۸

باب پانزدهم در محنت و دعوى و غیرت/ ص/ ۱۱۶

باب شانزدهم در وقت و جمع و فرق/ ص/ ۱۲۴

باب هفدهم در مرگ و فنا و وصل و فصل/ ص/ ۱۳۵

باب هیجدهم در تجرد و عزلت و توحید/ ص/ ۱۳۹

باب نوزدهم در تصوف و طریق و استدراج ۱۴۵

باب بیستم در طرد و طبقات سلوک/ ص/ ۱۵۲

باب بیست و یکم در تکلم و غربت و تفکر/ ص/ ۱۵۴

باب بیست و دوم در سوزش و تکلف/ ص/ ۱۵۷

باب بیست و سوم در اظهار خواطر و تقدیر/ ص/ ۱۵۹

نقد و بررسی‌ها

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب مقامات عارفان | آئینه بینایان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

کتاب مقامات عارفان | آئینه بینایان رایگان!
eskişehir escort - escort adana