0
0

تعریف تفکر و نظرى گذرا بر سیر فکر فلسفى

876 بازدید
تعریف تفکر و نظرى گذرا بر سير فكر فلسفى از آنجا كه فلسفه سهروردى علاوه بر تأثّر فراوان از حكمت خسروانى ايران باستان، از انديشه‏ هاى فلسفى حكماى يونان بويژه افلاطون و نوافلاطونيان هم بسيار متأثّر بوده است، نظرى اجمالى به سرآغاز پيدايش انديشه‏ هاى فلسفى و مرورى بر اصول و مبانى نظريّات فلسفى اساطين حكمت يونان براى درك بهتر مطالب اين كتاب مفيد خواهد بود.

نظرى گذرا بر سیر فکر فلسفى از آغاز تا سهروردى

از آنجا که فلسفه سهروردى علاوه بر تأثّر فراوان از حکمت خسروانى ایران باستان، از اندیشه‏ هاى فلسفى حکماى یونان بویژه افلاطون و نوافلاطونیان هم بسیار متأثّر بوده است، نظرى اجمالى به سرآغاز پیدایش اندیشه‏ هاى فلسفى و مرورى بر اصول و مبانى نظریّات فلسفى اساطین حکمت یونان براى درک بهتر مطالب این کتاب مفید خواهد بود.

واژه «فلسفه» که از ریشه یونانى «فیلوسوفیا» به معنى دوستدارى دانایى است، خود بیانگر انگیزه و هدف فلسفه است.

اخوان الصّفا مى‏گویند: «فلسفه، آغازش دوست داشتن دانشهاست، وسطش معرفت حقایق موجودات به قدر طاقت انسانى است و آخرش، گفتار و کردار بر وفق علم است».[۱]

انگیزه علم برآوردن نیازهاى عملى زندگانى و هدف آن دستیابى به دانسته‏ هایى است که کارایى عملى داشته باشند و سنجش آنها به روش تجربى ممکن گردد. کار علم شناختن ذات اشیا نیست، بلکه پى بردن به مناسبات بین آنهاست.

امّا انگیزه فلسفه، شوق و عشق به شناختن است و هدف آن دستیابى به نظامى خردمندانه براى شناختن ذات اشیاست.

فلسفه، از طبیعت اندیشیدن و اندیشمند بودن انسان بر مى‏خیزد و در واقع همان اندیشیدن خردمندانه است.

فلسفه، به معنى نظریّه‏ هاى حاصل از ژرف‏ اندیشى درباره هستى و جلوه‏ هاى گوناگون آن، بسى پیش از سقراط در هند و مصر و چین و ایران وجود داشته است، با این تفاوت که اندیشه شرقى، اندیشه عقلى صرف نبوده و عناصر عاطفى و صوفیانه نیز در آن رخنه داشته است. نخستین اندیشه‏ هاى متافیزیکى را در نوشته‏ هاى دانایان هند که قدمت آنها به هشتصد سال پیش از میلاد مى‏رسد مى‏توان یافت. در این نوشته‏ ها سخن بر سر اصل و آغاز هستى است؛ این توجّه به بنیاد معنوى هستى را در سخنان لائوتسه نیز که در همین دوران در چین ظهور کرده است مى‏توان یافت.

تاریخ انتشار آیین زردشت در ایران زمین، حد اقل به هفتصد سال قبل از میلاد مى‏رسد و تا یک قرن قبل، این تاریخ را تا ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد مى‏رساندند.[۲]

تمدّن مصر آن چنان تمدّن کهنسالى است که هیچ یک از تمدّنهاى دیگر عالم بر آن سبقت نداشته است … مصر براى متفکّران نخستین یونان سرزمین علم و معارف بود و مقصد دانش ‏پژوهان.[۳]

پس از شکوفایى فرهنگهاى بزرگ در سرزمینهاى چون هند و چین و مصر و ایران و بین النّهرین، یونان نیز با بهره‏ گیرى از همه تمدّنها و فرهنگهاى قدیم در پهنه فرهنگ نمایان شد و از میان جنبه‏ هاى گوناگون فرهنگ، بویژه در فلسفه اهمیّتى اساسى یافت.

امّا فلسفه، به معنى سنجش دقیق و قانونمند مفهومها و اندیشه‏ ها، از سقراط آغاز مى‏شود لذا در تاریخ فلسفه، سیر اندیشه در یونان را ملاک و مبناى بررسیهاى تاریخى فلسفى قرار مى‏دهند.[۴]

فلسفه یونان چهار دوره دارد:

  1. از طالس تا سقراط (از قرن هفتم تا پنجم ق. م)
  2. سقراط، افلاطون، ارسطو (قرن پنجم و چهارم ق. م) ۳. از مرگ افلاطون تا آغاز فلسفه نو افلاطونى (از پایان قرن چهارم ق. م تا قرن سوم. م) ۴. نو افلاطونى (از قرن سوم تا ششم. م) دوره بحثهاى دینى بر مبناى تصوّف.

شیخ اشراق- رحمه اللّه- در آثار خود علاوه بر افلاطون و ارسطو از کسانى همچون هرمس، آغاثاذیمون فیثاغورس، انباذاقلس، سقلبیوس، هرقلیطوس و ذیمقراطیس با تعظیم و احترام خاصّ یاد کرده، هرمس را پدر حکما خوانده و زمان آغاثاذیمون را قبل از او دانسته است. افلاطون را حکیم الهى و فرمانرواى مطلق حکمت نامیده است و براى این حکما، قدر و منزلتى بسیار والاتر از فلاسفه دوره اسلامى همچون ابو نصر فارابى و ابو على سینا قائل شده است و هشدار مى‏دهد که مبادا گستاخى این اسلامیّون با فیثاغورس، تو را از راه به در برد؛ زیرا اینها هر چند بسیار خوب مسائل را شرح داده و موشکافى کرده‏ اند، امّا بر بسیارى از اسرار نهانى کلام این حکماى اوایل بویژه انبیا آنها وقوف نیافته‏ اند، زیرا بیشترین کلام این قوم بر رمز و مجاز بوده است.[۵]

اینک بر اهمّ مبانى فلسفى بعضى از فلاسفه و متفکّران این ادوار چهارگانه یونان بویژه آنهایى که اسمشان در آثار سهروردى آمده است و یا در فلسفه او تأثیر خاصى داشته‏ اند به خصوص افلاطون و فلوطین نظرى سریع و گذرا خواهیم داشت.

الف) دوران پیش از سقراط (از قرن هفتم تا قرن پنجم ق. م)

  1. طالس) thales (، در ملطیّه) Miletus (واقع در ایونیا، آسیاى صغیر بین ۶۴۰ تا ۶۲۴ ق. م. زاده شد. وى قدیمترین حکیم شناخته‏ شده یونان است.

همه اطلاعات مورخین فلسفه از طالس از طریق ارسطوست. خلاصه نظریّاتى که به او منسوب است از این قرار است:

  1. زمین بر روى آب شناور است.
  2. آب علّت یا سبب مادّى تمام اشیاء است.
  3. همه اشیاء سرشار از خدایانند، آهن‏ربا زنده است.
  4. انکسیمندر) Anaximander (شاگرد یا دستیار جوان طالس از ۶۱۰ تا ۵۴۷ ق. م.

مى ‏زیست. وى نخستین فیلسوفى بود که نظریّات خود را نوشت.

او عنصر اولیّه همه اشیاء عالم را عنصرى نامتعیّن مى‏دانست که قابل تبدیل به هر چیزى است. و این عنصر، مقدّم بر اضداد است و اضداد از آن به وجود مى‏آیند. او معتقد به تعدّد عالم بود و مى‏گفت: جهان ما یکى از آنهاست. او نخستین کسى است که نقشه جغرافیایى کشید و به انحناى زمین پى برد. او معتقد بود که زمین در هوا معلّق است.

  1. هرقلیطوس/ هراکلیتس) Hracleitus (. شاهزاده‏اى از مردم افسوس بود که بر مبناى اکثر روایات در ۵۰۰ ق. م شهرت داشته است و به سبب سخنان رمزآمیز و غامض و نامأنوسش به «هراکلیتس تاریک» شناخته مى‏شد.

به نظر او جهان حقیقتى است حاصل از «صیرورت مستمرّ». کثرت و تعداد اشیا عین وحدت آنها و تباین و تضادّشان عین سازگارى است، و وجود تمامى موجودات حاصل این تباین و تضادّ بین اضداد است. مذهب «امتزاج اضداد» جزئى از فلسفه هراکلیتس است. او مى‏گفت جنگ، پدر تمام چیزهاست و هستى عالم همان جنگ اجزاى آن است و اگر جنگ به پایان برسد عالم هم به پایان مى‏رسد و خوشى عالم در همین جنگ و تباین است. «بیمارى، تندرستى را خوش و مطبوع مى‏کند و گرسنگى؛ سیرى را و خستگى، استراحت را».[۶]

او مى‏گفت مقصد صیرورت مستمرّ جهان «عقل» است. در جهان بینى او، آتش جایگاه خاصّى دارد و آن همان موجود یگانه ازلى است که همواره دگرگونى مى‏پذیرد و اشیاى متضاد را پدید مى‏آورد و هیچ گاه حیات در آن نمى‏میرد.[۷]

  1. فیثاغورس) Pythagoras (از زندگى و شرح حال او اطلاع دقیقى در دست نیست، گویند از مردم جزیره ساموس واقع در ساحل آسیاى صغیر بود در ۵۷۰ ق. م. به دنیا آمد و در ۵۳۲، به صقلیّه (سیسیل) واقع در جنوب ایتالیا مهاجرت کرده و در شهر کرتون ساکن گردید و مکتبى بنا نهاد که نوعى نظام دینى داشت. برخى از مؤرخین فلسفه وى را «پدر فلسفه الهى» لقب داده‏ اند.

هگل مى‏گوید: فیثاغورس شخصیّتى ممتاز داشت و داراى پاره‏ اى قدرتهاى معجزه‏ آسا و شفا بخش بود.[۸]

آنچه مسلّم است این است که فیثاغورس و اتباعش در کرتون و دیگر شهرهاى ایتالیا انجمنهاى دینى و سیاسى و علمى ترتیب دادند و مى‏خواستند حکومتى مبنى بر اساس علم و فضیلت تشکیل دهند.[۹] اعضاى این گروه یک زندگى مرتاضانه و سخت را با مطالعه و تحقیق علمى به خصوص در ریاضیّات به هم آمیخته بودند.

فیثاغورس بر اثر کشف مهمّ تناسب عددى فواصل موسیقى و هماهنگى آنها، در پزشکى نیز قابل به این تناسب و نسبیّت شد و این اصل را در روح و نفس هم اعمال کرد و رفته رفته بدان جا رسید که عدد را اصل همه اشیا دانست. او مى‏گفت اگر نغمه‏ هاى موسیقى قابل تحویل به اعداد باشند چه دلیلى وجود دارد که سایر اشیا را نتوان به عدد تحویل کرد.

مکتب فیثاغورس علاوه بر جنبه علمى از جنبه تصوّف هم برخوردار بود، زیرا فیثاغورس به مسأله یگانگى خداى نادیده بیش از هر چیز ارج مى‏نهاد و عالم محسوس را به بطلان و فریب متّصف مى‏ساخت و معتقد به جاودانگى روح و وحدت کاینات بود و به سبب اعتقاد به جاودانگى روح، به تناسخ معتقد بود و لذا قول به تناسخ و اصالت‏ عدد در کاینات، دو رکن اساسى فلسفه و جهان بینى او شد.

فیثاغورس متفکّرى است که حدس اشراقى را مورد اهتمام خاص قرار مى‏دهد و آن را از حسّ و فکر برتر مى‏شمارد و این همان کشف شهودى در تصرّف و عرفان است.

فیثاغورس نفس را جوهرى مغایر با جسد مى‏دانست.[۱۰]

  1. ذیمقراطیس/ دموکریتس) Democritus (( حدود ۴۶۰- ۳۷۰ ق. م). و نظریّه اتمى (ذرّه).

معاصر سقراط بود. مکتب فلسفى او در تاریخ اندیشه بشرى غوغایى عظیم برپا کرد چنانکه انعکاس آن در دوره علمى کنونى هم به گوش مى‏رسد. گویند صد سال عمر کرد.

شاگرد لئوکیپوس ملطى بود. ذیمقراطیس بر فلسفه خود نظریّه‏هاى نفسى و اخلاقى نیز افزوده است که از حیث بساطت و عمق به حدّى است که تا امروز هم ارزش و اعتبار خود را همچنان حفظ کرده است.[۱۱]

بر طبق نظریه او هر چیزى شامل اجزا و ذرّات کوچکى است که آنها را نمى‏توان بیشتر تقسیم و تجزیه کرد. نام «اتم» از این جاست (تقسیم ناپذیر). ساختمان اتمها از یک مادّه است، ولى در چیزهایى مانند شکل و اندازه و وزن و حرکت و وضع، اختلاف دارند. اتمها، در یک خلأ نامتناهى یا مکان خالى در چرخش‏اند.[۱۲]

در آغاز خلأ بود و انبوهى از ذرّات، ذرّات در خلأ رها شدند و از تألیف آلى و صدفه‏اى آنها عوالم بى‏شمار به وجود آمد.

  1. انباذقلس‏[۱۳]. در حدود ۴۴۴ ق. م در «آگراکاس» از اعمال صقلیّه متولّد شد. داراى اندیشه دینى بود و با مکتب فیثاغورس ارتباطى استوار داشت. آراى فلسفى او منحصر به این است که مى‏گفت: عالم مرکب از عناصر اربعه است. این عناصر ازلى و ابدى و از حیث کمیّت متعادل‏ اند، ترکیبات گونه‏ گونه‏ اى پیدا مى‏کنند و اشیاى مختلف از ترکیب آنها پدید مى‏آید، ترکیب این عناصر و انفصالشان تابع قانون ازلى دو جانبه مهر و کین یا جاذبه‏ و دافعه است و این دو حالت در عالم متعاقب یکدیگرند. منشأ حیات قواى آلیه‏ اى است که بر جهان سیادت دارد و آن مولود صدفه است.

همه نفسها جزئى از اصل واحدند و از جسمى به جسمى دیگر مى‏روند و صیرورتى لانهایت دارند. این تناسخ سرنوشت نفسهایى است که مرتکب گناه شده‏ اند و تنها نفسهایى که کسب فضایل کرده‏ اند از قید تناسخ رها مى‏شوند و به بهشت جاویدان نزد خدایان خواهند رفت. او گوشت‏خوارى را نهى کرد زیرا آن را خوردن گوشت خویشاوندان به حساب مى‏آورد.

ب) دوره سقراط، افلاطون و ارسطو (قرن پنجم و چهارم ق. م)

. ۱. سقراط (حدود ۴۷۰- ۳۹۹ ق. م). در تاریخ فلسفه اروپا هیچ نامى به اندازه نام سقراط مورد احترام نیست. سقراط نخستین فیلسوف از مردم آتن است. نوشته‏اى از خود به جا نگذاشت و تنها اقوالى درباره شخصیّت و زندگانى و اندیشه‏هاى فلسفى او را در نوشته‏ هاى دیگران به خصوص افلاطون، و ارسطو و گزنوفون‏[۱۴] مورخ و اریستوفانس‏[۱۵] نمایشنامه‏ نویس، مى‏یابیم. در عصر او دو گرایش فکرى وجود داشت: یکى ماوراى که بیشتر به ریاضیّات و طبیعیّات و فلکیّات مى‏پرداخت و دیگرى سوفسطایى که فکر بشر را عاجز از درک حقیقت مى‏دانستند و هدف آنان تعلیم هنر زندگى و نظارت و تنظیم آن بود و بیشتر به شیوه‏ هاى خطابى توجّه داشتند.

سقراط، از جهت انسان‏گرایى و عدم توجّه به طبیعیّات یک سوفسطایى بود، امّا خردمندترین سوفسطایى که خود در بدنام کردن و رسوا سازى سوفسطائیان دخالتى عظیم داشت و از همرنگى و آمیزش با گروه ولانگار سوفسطایى عصر خویش امتناع مى‏ورزید.

او بارها تأکید کرده بود که وظیفه آدمى شناختن خویشتن است. از نظر اخلاقى، سقراط، عدالت را بالاترین فضیلتها به حساب مى‏آورد. و مسأله اساسى زندگى را همانا دانش تشخیص بین خیر و شر مى‏دانست.

از نظر فلسفى او نخستین کسى است که به وجود حقیقى ثابت و مثلى مستقلّ از حقایق محسوس و معرفتى صحیح که بدون فضیلت معنایى ندارد، ایمان آورد که بعدا افلاطون این نظریّه مثل او را پروراند.

به نظر ارسطو، شیوه استدلال استقرایى و توجّه به شناخت مفاهیم کلى و کلیّات، از ابتکارات سقراط است. و سخن آخر اینکه ویژگى برجسته سقراط، شخصیّت متواضع و ملکات و کمالات اخلاقى و عقلانى او بود.

  1. افلاطون (۴۲۷- ۳۴۸ ق. م) به سال ۴۲۷ ق. م. در یک خانواده اصیل در آتن به دنیا آمد و از تربیتى در خور شأن یک اشراف زاده برخوردار گردید. در بیست سالگى به سقراط پیوست و مدّت هیجده سال ملازم او بود، سپس در مسافرتى طولانى از جزیره کرت‏[۱۶] و سیسیل و مصر دیدن کرد و مدتى به فرقه فیثاغورسى پیوست و در سال ۳۸۷ ق. م که چهل ساله شده بود به آتن بازگشت و در همان سال در باغ آکاداموس مدرسه‏ اى بنیاد نهاد که به آکادمى معرف شد و بقیّه عمر را در آنجا در میان شاگردانش که ارسطو هم یکى از آنها بود به بحث و تعلیم و تحریر به سر برد.

وى رسالات بسیارى نوشت که در تمام آنها بجز آخرین رساله‏ اش نوامیس، سخنگوى اصلى و مهمّ سقراط است.

افکار سقراط موجب پیدایش چند اصل مهمّ در فلسفه شد: یکى از مهمترین آنها قول به اصل عالم مثل و حقایق ازلى است. دیگر اینکه آدمى در پى سعادت است و باید تعریف آن را دریابد و براى وصول بدان ارزش عدالت و شجاعت و عفّت و حکمت و دیگر فضایل را بشناسد. دیگر اینکه مدینه را نظامى است که براى تأمین سعادت افراد و بقاى دولت، مردم باید بدان پایبند باشند.

مشهورترین کسى که آراى سقراط را در قالب فلسفى روشنى ریخت و افکار بلند فلاسفه پیشین و آنچه را به نبوغ خلّاقه خود دریافته بود بر آن افزود و از آن مکتبى محکم و استوار ساخت، بزرگترین همه فلاسفه على الاطلاق، حکیم الهى افلاطون بود.

آثار افلاطون: آثار افلاطون را مى‏توان به دو دسته تقسیم کرد: ۱. محاورات. ۲. مباحث و مطالبى تخصّصى که در آکادمى براى دانشجویان بیان مى‏کرده و دانشجویان از آنها یادداشت بر مى‏داشته‏ اند. نکته مهم این است که آنچه به عنوان آثار افلاطون شناخته شده و به ما رسیده است همان محاورات اوست که به نظر عدّه‏ اى مطالبى غیر تخصّصى بوده که براى عامّه با سواد طرح‏ریزى مى‏شده است و این مسأله در مورد آثار ارسطو کاملا به عکس است، یعنى آنچه از او به ما رسیده مطالب و مباحث تخصّصى او بوده است.

محاورات او سى و شش محاوره است که مجموعه کامل آن در دست است.

فلسفه افلاطون: از آنجا که فلسفه افلاطون بیش از آنکه به بیان حقایق بپردازد و درباره آنها استدلال نماید، به جست و جوى حقیقت مى‏پردازد و به تعبیر بعضى «فلسفه براى افلاطون همان دیالکتیک است و ذات دیالکتیک هم همان حرکت است که هر گونه سیستم بسته‏اى را در هم مى‏شکند».، یکى از دشوارترین کارها تعیین عناصر اصلى فلسفه اوست.

به هر حال در تاریخ فلسفه یک سلسله افکار و آراى مهم منسوب به اوست که برتراندراسل آنها را بدین صورت ترتیب داده است:

الف) مدینه فاضله: مدینه فاضله، از مهمترین موضوعات فلسفه افلاطون است، طرح او از این مدینه قدیمترین طرح مدینه‏ هاى فاضله تاریخ اندیشه بشرى است. طرح جامع این مدینه فاضله در کتاب مفصّل جمهوریّت او که قسمت زیادى از آن به همین موضوع اختصاص یافته، ارائه گردیده است.

فکر اساسى موضوع جمهوریّت، تعریف عدالت و شناخت ماهیّت آن است. در این طرح همه جنبه‏ هاى فردى و اجتماعى یک جامعه مورد بحث قرار گرفته است و پیشنهاد او این است که در مدینه فاضله باید حکیمان حاکم باشند.

ب) نظریّه مثل: نظریّه مثل هم در کتاب جمهوریّت در جنب آراى سیاسى، نه تنها در درجه اول اهمیّت قرار گرفته، بلکه مشهورترین و مؤثرترین قسمتهاى کتاب است.

مبناى قول به مثل این است که چون مدرکات حسّى دایم در تغیّر و صیرورت‏اند و صفات و ویژگیهاى نسبى ناپایدار و متباین دارند، لذا واقعى نیستند و نمى‏توانند متعلّق‏ معرفت باشند.

متعلّق معرفت حقیقى، صورى است کلّى، ازلى و ابدى و غیر جسمانى و غیر مدرک به حواس و در عین حال قائم به ذات و واقعى. بنا بر این برخى از صفات و خصوصیّات مثل بدین قرارند:

  1. مثل اجناس‏اند: یعنى افراد یک نوع یا یک جنس را در بر مى‏گیرند و در عین حال کلّى منطقى نیستند، بلکه جواهر قائم به ذات‏اند.
  2. نظم و سلسله مراتب صعودى دارند و در نهایت مراتب جناس الاجناس قرار دارد.
  3. حقایق غیر ذهنى مطلق و قائم به ذات هستند و ادراک آنها جز به نیروى عقل صورت نمى‏پذیرد.

ج) نظریّه معرفت: معرفت ما به مثل نه از طریق تجربه حسّى است و نه از طریق انتزاع معانى کلّى از جزئیّات به وسیله عقل، بلکه به وسیله تذکّر است، زیرا نفس ما قبل از هبوط به عالم خاکى آن صور ازلى را در عالم معنا مشاهده کرده است و با مشاهده جزئیات این عالم، خاطره مثال یا صورت حقیقى آن در ذهنمان زنده مى‏شود.

نفس، در فلسفه افلاطون بقا و خلود دارد و بر بقاى آن دلایل زیادى را اقامه کرده است.

——————————————————————

[۱]  تاریخ فلسفه در جهان اسلام، حنّا الفاخورى، خلیل الجر، ترجمه عبد المحمد آیتى، ص ۴.

۲ تاریخ فلسفه غرب، زیر نظر سروپالى راداکریشنان، ترجمه جواد یوسفیان، ص ۱.

۳ تاریخ فلسفه در جهان اسلامى، ص ۱۴- ۱۵.

۴ درآمدى به فلسفه، عبد الحسین نقیب‏زاده.

۵ مجموعه اول- تلویحات، صص ۱۱۱- ۱۱۲.

۶رنج و غم را حق پى آن آفرید                    تا بدین ضد خوشدلى آید پدید

۷ ( ۳) تاریخ فلسفه در جهان اسلامى، ص ۳۴.

۸( ۱) تاریخ فلسفه غرب، ج ۲؛ تاریخ فلسفه در جهان اسلامى؛ تاریخ فلسفه یونان و روم و فلسفه.

۹( ۲) تاریخ فلسفه در جهان اسلامى، حنّا فاخورى، ص ۳۸.

۱۰( ۱) تاریخ فلسفه غرب، ج ۲؛ تاریخ فلسفه در جهان اسلامى؛ تاریخ فلسفه یونان و روم و فلسفه.

۱۱( ۲) تاریخ فلسفه در جهان اسلامى، حنّا فاخورى، ص ۳۸.

۱۲ ( ۳) فلسفه یا پژوهش حقیقت، ترجمه جلال الدین مجتبوى.

۱۳ ( ۴)Empedocles

۱۴ ( ۱)Xenophox .

۱۵( ۲)Aristophoxes .

۱۶( ۱)Crete .

[divider style=”normal” top=”20″ bottom=”20″]

تفکر چه چیز است، شیخ محمود جواب مى‏فرماید که:

«تفکر رفتن از باطل سوى حق‏ بجز و اندر بدیدن کل مطلق»

بباید دانست ایدک اللّه به طریق مستقیم غیر مغضوب که موجودات ممکنه از روى صورت که تعین و تشخص خارجى است، باطل و فانى‏ اند. و از روى معنى که عبارت از حقیقت و ماهیت است، حق باقى، «کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» إ ۳۸ شاهد است. نزد شیخ تفکر عبارت از انتقال است، از ظواهر موجودات ممکنه که باطل و فانى‏ اند، به بواطن ایشان که آن حقیقت و ماهیت ایشان است، خواه به طریق ترتیب امور معلومه و خواه بر سبیل کشف و الهام، به حیثیتى که در ضمن هر فردى از افراد موجودات مشاهده و ملاحظه مطلق تواند کرد، که مقید همان مطلق‏

شرح گلشن راز(ابن ترکه)، ص: ۶۱

است، مع قید آخر.

شیخ چون به طریق خود جواب گفت، اصول و فروع تفکر را به طریق حکما نیز ذکر مى‏فرماید، از جهت استیفاى مبحث و استکمال آن.

حکیمان کاندرین کردند تصنیف‏ چنین گفتند در هنگام تعریف‏
که چون حاصل شود در دل تصور نخستین نام او باشد تذکر
و زو چون بگذرى هنگام فکرت‏ بود نام وى اندر عرف عبرت‏
تصور کان بود بهر تدبر به نزد اهل عقل آمد تفکر

تصور، حصول صورت شى‏ء است در دل حکیم، آن حصول صورت شى‏ء را در اوّل مرتبه تذکر نام نهاد. و در مرتبه دوّم که از آن صورت حاصله انتقال کرده مى‏شود، به معنى آن را عبرت مى‏گویند، از بهر آنکه عبرت از عبور است، چون از آن صورت حاصله عبور کرده باشد به معنى، در اصطلاح خود حکیم آن را عبرت نام نهاد، و در مرتبه ثالثه تصور، اگر براى تدبر است که ترتیب امور معلومه باشد، حکیم آن را تفکر مى‏خواند.

بباید دانست رزقک اللّه اشرف نصیب و اوفر حظ، که هر چیز که در دل و در ذهن درآید، آن را سه مرتبه است نزد حکیم، و در هر مرتبه در عرف خود نامى نهاد، چنانکه ذکر کرده شد، و تذکر و عبرت و تفکر و در اصطلاح صوفیه پنج مرتبه دارد، و در هر مرتبه نامى نهاده‏ اند، اوّل مرتبه را خاطر اوّل و سبب اوّل و فقر خاطر نیز مى‏گویند. و در دوّم مرتبه که نفس محقق شود، اراده‏ مى‏گویند چنانکه شیخ محى الدین قدس سره مى‏فرماید: «فاذا تحقق فى النفس سموه اراده»، و در مرتبه ثالثه که حکم به نفى و اثبات کرده مى‏شود، عزم مى‏خوانند، و عند التوجه الى الفعل سموه قصدا، و در مرتبه رابعه که عند التوجه الى الفعل است، قصد مى‏نامند، و مع الشروع فیه سموه نیه، و در مرتبه خامسه که آن توجه مع‏ شروع است در فعل، آن را نیت مى‏خوانند. این است مراتب موجودات ذهنى و عقلى تا به مرتبه وجود خارجى رسیدن.

ز ترتیب تصورهاى معلوم‏ شود تصدیق نامفهوم مفهوم‏

مقصود آنکه هر چیز که در عالم است، در ابتداى حال معلوم نیست، بعضى معلوم است و بعضى نامعلوم. حکما و عقلا قاعده و طریقه‏ اى چند پیدا کرده‏ اند، که بدان قاعده و طریقه امر نامعلوم را معلوم کنند، به زعم خود، و آن قاعده و طریقه را در چهار شکل ترتیب و تصویر کرده‏ اند[۱]

 

به هر طرف نگرى صورت مرا بینى‏ إ ۲۲۱ اگر به خود نگرى یا به سوى آن شر و شور

[۲]


[۱] صائن الدین على بن ترکه، شرح گلشن راز(ابن ترکه)، ۱جلد، نشر آفرینش – تهران، چاپ: اول، ۱۳۷۵.

[۲] عبد الرحمن جامى، نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، ۱جلد، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى – تهران، چاپ: دوم، ۱۳۷۰.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://portalesharat.net/?p=1934
اشتراک گذاری:
کتابخانه بزرگ پرتال اشارت
مطالب بیشتر

نظرات

0 نظر در مورد تعریف تفکر و نظرى گذرا بر سیر فکر فلسفى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

eskişehir escort - escort adana