0
0

رگشناسی رساله نبض متن کامل

946 بازدید

رگشناسى‏ تصنیف دانشمند بزرگ ایرانى شیخ الرئیس ابو على سینا

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۲

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

رساله نبضیه شیخ الرئیس علیه الرحمه[۱]

سپاس مر آفریدگار را.- و ستایش مرو را،[۲] و درود بر پیغامبر گزیده (محمد) و اهل بیت- و یاران او[۳] (صلوات اللّه علیهم اجمعین اوّل) (- کذا) فرمان (خداوند ملک عادل سید منصور مظفّر) عضد الدّین‏[۴] علاء الدوله، و قاهر الامه- و تاج المله، ابو جعفر حسام امیر المؤمنین، کرّم اللّه مثواه- و برّد مضجعه‏[۵] بمن آمد که اندر باب دانش رگ، کتابى (ب) کن جامع که همه اصلها- اندر وى بود- بتفصیل‏[۶]، پس فرمان را

______________________________
(۱)- رساله نبض- آ.

(۲)- مر او را- آ.

(۳)- وى- ب- ج.

(۴)- عضد الدوله- ب- ج.

(۵)- جمله «کرّم اللّه مثواه- و برّد مضجعه» در نسخه (آ) بلا تردید بقلم ناسخ افزوده شده است، چه در سه چهار سطر بعد مصنف (ابن سینا) ملک مذکور در متن را بجمله «امیدوارم که بدولت چنین خداوند توفیق و یارى یابم» دعا مى‏کند و معلوم است که این دعا براى پادشاه زنده بوده، و از اینجا و از اینکه فرمان پادشاهى که در گذشته قابل امتثال نیست دانسته مى‏شود- که کلمه «عضد الدوله» در نسخه (ج) و (ب) تصحیف (عضد الدین) است چنانکه در نسخه (آ) آمده،- على الخصوص که بشهادت کتب تاریخ و تراجم در آن عصر باین اسم کسى جز عضد الدوله دیلمى معروف نبوده- و او نیز یکى دو سال بعد از ولادت مصنف وفات کرده بوده است بنا بر این چگونه ممکن است که عضد الدّوله بکودک دو ساله (که بعدها دانشمند و مصنف خواهد شد) فرمان ساختن تصنیف صادر کند یا مصنفى بگفته سلطان دوره پیش از خود کتاب بسازد.

(۶)- بتفسیر- ج.

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۳

پیش گرفتم، و[۷] باندازه طاقت- و دانش خویش‏[۸] این کتاب را « [تصنیف کردم‏]» [و] بزبان پارسى‏[۹] چنانکه فرمان بود، و بر[۱۰] توفیق ایزد « [جلّ جلاله‏]» معونت‏[۱۱] کردم، و از وى‏[۱۲] یارى خواستم‏[۱۳]، امیدوارم که بدولت چنین (خداوند) توفیق « (و)» یارى یابم.

فصل* اول*[۱۴] اندر (همه) اصلهاى او[۱۵]

(باول) بباید دانست- که آفریدگار (ما) « [عزّ- و علا]» که حکمت‏[۱۶] وى داند، و مر دانش جویان را از آن اندکى آگاهى داده است، چهار گوهر اصل (که) اندرین عالم* «اکر»* زیر آسمانست بیافرید[۱۷]:

یکى: آتش.

و یکى هوا.

______________________________
(۱)- پیش رفتم- آ.

(۲)- دانش و- آ.- دانش خویش و- ب.

(۳)- فارسى- آ.

(۴)- چنانچه فرمود و- ب.- چنانکه فرمود و- ج.

(۵)- مقول- آ.

(۶)- از روى- آ.

(۷)- خواستم و- ب.

(۸)- از آغاز کتاب تا اینجا نسخه «د» چنین است: «بسم اللّه الرحمن الرحیم‏ الحمد للّه حق حمده و الصلاه على نبیه محمد و آله اجمعین این مقالتیست در نبض تصنیف خواجه رئیس ابو على الحسین بن عبد اللّه بن سینا رحمه اللّه علیه فصل اول» الخ.

(۹)- اصلها که- آ،- اصلهاء او- ج- د.

(۱۰)- بآن حکمت که- ب- ج.

(۱۱)- آفریده- ب.

 

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۴

و یکى آب.

و یکى خاک‏[۱۸].

تا از ایشان بکما بیشى آمیزش‏[۱۹] چیزهاى دیگر[۲۰]– آفریند، چون:

ابر- و باران، (و) « [چون‏]» سنگ- و گوهر،- که گداختن پذیرد، و[۲۱] گوهر روینده.- و گوهر شناسنده بحسّ‏[۲۲]، و گوهر مردم.

هر یکى را وزنى دیگر از این‏[۲۳] چهار گوهر اصل‏[۲۴].- و آمیزش دیگر[۲۵] گونه.

و آتش را[۲۶] گرم آفرید، و از خشکى بهره داد.

و هوا را تر آفرید* (و گداخته)* و از گرمى بهره داد.

و آب را سرد آفرید- و از ترى بهره داد.

و خاک (و) زمین را خشک آفرید، و از سردى بهره داد.

« [و]» معتدل « [تر]» آمیزشى از این چهار آن مردم بود[۲۷]؛ و مردم را از گردآمدن‏[۲۸] سه چیز آفرید:

______________________________
(۱)- یکى خاک و یکى آب- ب- ج.

(۲)- بى: «آمیزشى»- ب،- بى «کما بیش آمیزشى»- آ.

(۳)- دیگر را- د.

(۴)- بى: و- ج- د.

(۵)- بحسن- آ،- ج.

(۶)- آن- آ.

(۷)- بى‏اصل،- د.

(۸)- دگر- ب- ج.

(۹)- بى: را- ب.

(۱۰)- آمیزش از این جهان این مردم آفرید- ب- ج.

(۱۱)- از گرداندن- ج.

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۵

یکى: تن،- که وى را بتازى بدن خوانند،- و جسد،[۲۹] « (و)» دیگر[۳۰] جان،- که او را[۳۱] روح خوانند،[۳۲] و سیّوم‏[۳۳] روان،- که او را[۳۴] نفس خوانند[۳۵].

جسد کثیف است- و روح لطیف‏[۳۶]، و نفس چیزى است بیرون ازین گوهرها[۳۷]،- و لطیفى وى- جز[۳۸] لطیفى روح است‏[۳۹]،- که معنى لطیفى روح تنک‏[۴۰] است- و باریک‏[۴۱] گوهرى، و روشن سرشتى،- چنانکه هواى روشن.

و لطیفى « [نفس‏]» دیگر است- که اندرین تنکى‏[۴۲] بکار نیاید، و مانند[۴۳] است- بلطیفى سخن،- و لطیفى معنى.

و آفریدگار[۴۴] تن را از اندامها ساخت، و اندامها را[۴۵] از کثافت‏

______________________________
(۱)- که او را جسد خوانند و بدن گویند،- ب- ج- که او را بدن و جسد خوانند- د.

(۲)- دیگرى را- د.

(۳)- وى را- آ.

(۴)- گویند- ب- ج.

(۷)- گویند- ب- ج.

(۵)- و دیگر- ب- و سه دیگر- ج.

(۶)- بى: که او را- آ.

(۸)- لطیف است- آ.

(۹)- ازین سه گوهرها- آ.- از این گوهر را- ب،- این گوهرها- ج- د.

(۱۰)- وى نه چون- ب- ج.

(۱۱)- بى: است- آ.

(۱۲)- تنکى- د- ظ.

(۱۳)- باریات (- کذا)- آ.

(۱۴)- تجلى- ب،- کى اندر بجشکى- ج- د.

(۱۵)- ماننده- ج.

(۱۶)- آفریدگارا- آ.

(۱۷)- بى: را- آ- د.

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۶

خلطها[۴۶]. و اما روح را[۴۷] از لطافت و بخار اخلاط[۴۸] آفرید.

و خلطها چهارند[۴۹]، یکى خون پاکیزه- چون‏[۵۰] اصل، و دیگر بلغم- که نیم خونست، و خون نارسیده است. و سیم صفرا- که کفک خون است‏[۵۱]. و چهارم سودا- که دردى و ثفل‏[۵۲] خون است.

[و] این چهار را[۵۳] از آن چهار[۵۴] گوهر پیشین آفرید[۵۵]. بآمیزشها- و وزنهاى مختلف.

باز ازین چهار هم‏[۵۶] بآمیزشها- و وزنهاى‏[۵۷] مختلف اندامهاى‏[۵۸] مختلف آفرید؛ یکى را خون بیشتر چون گوشت. و یکى را سودا بیشتر چون استخوان. و یکى را بلغم بیشتر چون مغز. و یکى را صفرا[۵۹] بیشتر چون شش.

______________________________
(۱)- اخلاط آفرید- ب- د.- خلطها آفرید- ج.

(۲)- روح از لطافت- ب- ج.

(۳)- بى: اخلاط- آ.

(۴)- چهار است- ب- ج.

(۵)- خون- آ- ج.

(۶)- بى: و خون نارسیده است و سیم صفرا که کفک خون است- آ.

(۷)- و چهارم که درد و سفل- آ.- الثفل بالضم و الثافل ما استقرّ تحت الشی‏ء من کدره- قاموس.

(۸)- بى: را- آ- ب.

(۹)- چهارا از آن چهار را از آن چهار- ج.

(۱۰)- آفریده است- ب- ج.

(۱۱)- چهارم- آ.

(۱۲)- بى: ى- ج.

(۱۳)- بى: ى- ج.

(۱۴)- سودا- ج.

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۷

و جان را نیز از لطیفى این‏[۶۰] خلطها آفرید[۶۱]، هر جانى را وزنى و آمیزشى‏[۶۲] دیگر و زایش‏[۶۳] و پرورش اصل جان اندر دل است، و جایگاهش‏[۶۴] دل- و شریانهاست‏[۶۵] و از دل بمیانجى شریانها باندامهاى دیگر شود[۶۶]، نخست باندامهاى‏[۶۷] رئیس* [شود]* چون مغز، و چون‏[۶۸] جگر؛ « [و]» چون اندامهاى منى؛ و از آنجا بدیگر اندامها شود، و بهر جاى طبع روح دیگر « [کونه‏]» شود، تا اندر دل* (بود)* بغایت گرمى‏[۶۹] بود، و طبع آتش- و لطافت‏[۷۰] صفرا بروى غلبه‏[۷۱] دارد، پس آن بهره که از وى‏[۷۲] بمغز شود- تا مغز بدو[۷۳] زنده باشد، و فعلهاى خویش بکند[۷۴] سردتر- وتر تر شود، و اندر آمیزش وى‏[۷۵] لطافت آبى-

______________________________
(۱)- بى: این- آ.

(۲)- آفرید و- آ- ج.

(۳)- آمیزش- ب.

(۴)- بى: و زایش- آ،- ولایش- ب- ج.

(۵)- جانها کاهشتین- آ.

(۶)- بى: است- ب- د.

(۷)- مى‏شود- ج.

(۸)- بى: ى دیگر شود نخست باندامهاى- آ.

(۹)- بى: چون- آ.

(۱۰)- گرمى گرم- ب.

(۱۱)- آتش دارد و طبیعت- ب،- آتش دارد و لطافت- ج.

(۱۲)- غلبت- ج.

(۱۳)- ازو- آ.

(۱۴)- بوى- د.

(۱۵)- خود کند- ب،- خود بکند- ج.

(۱۶)- او- آ- ب.

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۸

و بخار بلغم بیشتر افتد. و آن بهره که بجگر شود- تا جگر بوى زنده باشد[۷۶]، و فعلهاى خویش بکند، نرم‏تر- و گرم‏تر- و بحسّ ترتر[۷۷] شود و اندر آمیزش او[۷۸] لطافت هوا- و بخار خون بیشتر شود.

و بالجمله‏[۷۹] روحهاى اصلى چهارند[۸۰] یکى‏[۸۱]: روح حیوانى که اندر دل بود، و[۸۲] وى اصل همه روحهاست و[۸۳] دیگر: روح نفسانى- بلفظ پزشکان‏[۸۴]– که اندر مغز بوده و[۸۵] سیّم:

روح طبیعى‏[۸۶]– بلفظ پزشکان‏[۸۷] که‏[۸۸] اندر جگر بود[۸۹] چهارم: روح تولید- یعنى زایش- که اندر خایه‏[۹۰] بود.

و این چهار[۹۱] روحها میانجى‏هااند[۹۲] میان نفس بغایت پاکى‏

______________________________
(۱)- شود- ب- ج.

(۲)- بکند نرم و گرم‏تر- آ،- کند نرم‏تر و گرم‏تر و بحس تر تر- ب،- بکند نرم و گرم‏تر شود و بحسّ ترى تر- ج،- بکند نرم گرمى‏تر و بیش ترى تر- د.

(۳)- وى- ج- د.

(۴)- بجمله- ب- ج.

(۵)- چهار است- ب- ج.

(۶)- بى: یکى- د.

(۷)- شود و- آ،- بود که- ب- ج.

(۸)- بى: و- د.

(۱۰)- بى: و- د.

(۹)- پزشکان- آ،- بجشکان- ب- د،- نحستکان- ج.

(۱۱)- طبیعى که- آ.

(۱۲)- محشکان- ج- د.

(۱۳)- بى: که- د.

(۱۴)- شود- آ،- بود و- ج.

(۱۵)- خانه- آ- ج.

(۱۶)- بى: چهار- ج- د.

(۱۷)- است- ب- ج.

 

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۹

و[۹۳] تن بغایت کثیفى‏[۹۴] و قوتهاى نفس چون قوّه حسّ‏[۹۵]،- و قوّه جنبش‏[۹۶]،- و دیگر قوّتها، بمیانجى‏[۹۷] روح بهمه اندامها رسد[۹۸] و علم رگ- که علم نبض‏[۹۹] خوانند، علم حال روح است، و[۱۰۰] علم آب- که علم تفسره خوانند، علم حال خلطهاست؛ و بیشتر دلیل بودن نبض‏[۱۰۱] بر حال دل است، زیرا که دل‏[۱۰۲] جایگاه (زایش) روح است.

و بیشتر دلیل بودن آب بر حال‏[۱۰۳] جگر است، زیرا که جگر جایگاه زایش خلطهاست‏[۱۰۴]

فصل دوم‏

[۱۰۵] اگر تن‏[۱۰۶] حیوان چنان بودى که از وى چیزى جدا نشدى، و متحلّل‏

______________________________
(۱)- پاک و- ب،- پاک و میان- ج- د.

(۲)- کثیف- ب- د.

(۳)- قوتهاى حس- ب، قوّتهاى حس بود- ج.

(۴)- جنبش بود- ج.

(۵)- میانجى- ج.

(۶)- برسد- ب- ج.

(۷)- علم نبض که رگ- آ.

(۸)- است او را- آ.

(۹)- نفس- آ.

(۱۰)- بى: دل- د.

(۱۱)- بیشتر بیشتر دلیل بودن آب و خاک- آ،- بیشتر دلیل بودن تفسره بر- ب- ج.

(۱۲)- و جگر جایگاه دانش خلط است- ب،- جگر جایگاه زایش خلط است- ج.

(۱۳)- بى: دوّم- ب- ج،- دیگر- آ.

(۱۴)- بى: تن- ب، این- ج- د،

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۱۰

نگشتى- و نپالودى پالودنى دیدارى و نادیدارى حیوان را[۱۰۷] غذا نبایستى که غذا بدل‏[۱۰۸] آن است که از وى همى‏پالاید، و هر گاه‏[۱۰۹] که اتّفاق افتد که کم پالاید[۱۱۰]. یا از کمى گرما، یا از کمى حرکت خاصّه‏[۱۱۱]، یا سختى پوست چنانکه مار[۱۱۲] بزمستان غذا نیابد، و هرگه‏[۱۱۳] که اندر تن حیوانى بلغم بسیار گرد آید از پس باز خوردن‏[۱۱۴]– و زیانش نکند از قوّت طبع، وى‏[۱۱۵] بزمستان اندر سوراخ بکمى‏[۱۱۶] حرکت بزید بى‏غذا از بیرون، زیرا که باندرون تن‏[۱۱۷] غذا دارد،- که این بلغم پخته شود،- و خون گردد[۱۱۸].

و اگر کسى‏[۱۱۹] گوید: که پیدا بود که‏[۱۲۰] اندر تن حیوانى بلغم چند[۱۲۱]

______________________________
(۱)- و نپالودى پالودنى دیدارى و نادیدارى چون از- آ،- و نپالودى پالودنى مدار حیوان را- ب، و نیالودى مالودنى و مدارى حیوان را- ج.

(۲)- بدن- ج.

(۳)- مى‏پالاید و هر گاه- آ- همى‏پالاید و هر که- ب- ج،- بپالاید و هر گاه- د.

(۴)- پالایا- ج.

(۵)- بى: خاصه- د.

(۶)- همچون حال مار- ب- د.

(۷)- غذا کمتر یابد و هر گاه- ب.

(۸)- بلغم بسیار گرد از بسیار خوردن- آ،- بلغم بسیار گرد آید از پس خوردن- ب- ج،- بلغم فرو آید از پس خوردن- د.

(۹)- که- ب.

(۱۰)- از- ب.

(۱۱)- تن در- ج،

(۱۲)- شود- آ- د.

(۱۳)- بى‏کسى- آ.

(۱۴)- بى: که- آ.

(۱۵)- بى: چند- د- چقدر بلقم- آ.

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۱۱

تواند بودن، و هر روز[۱۲۲] غذاى حیوانى بسیار باید[۱۲۳].

جوابش- آنست که این غذا که از بیرون بحیوان رسد[۱۲۴]،- نه همه بکار شود، و غذاى‏[۱۲۵] حقیقى گردد؛- که همه بیشتر ثفل شود[۱۲۶]، و فضله گردد،- و از آنجا بتن‏[۱۲۷] اندکى شود؛ و این غذا که از بلغم آید[۱۲۸] آن بود که‏[۱۲۹] بلغم بجمله غذا گردد[۱۳۰].

پس این شمار با آن‏[۱۳۱] شمار راست نیاید، پس تن حیوان را الا بچنین حال- غذا مى‏باید- تا بدل پالایش شود، یا کثافت تن‏[۱۳۲]، روح- که‏[۱۳۳] لطیف است و جنبنده‏[۱۳۴] « [است‏]» اولى‏تر « [آنست‏]»- که پالایش و تحلّل وى‏[۱۳۵] بیشتر و زودتر بود، و* (غذا)* پیوسته‏تر و زودتر یابد[۱۳۶]،

______________________________
(۱)- هر روزى- ب.

(۲)- با- آ،- بود- ب.

(۳)- از بیرو برسد- ب،- از بیرون رسد- ج.

(۴)- غذا،- آ- ج.

(۵)- گردد- ج.

(۶)- بى: گردد و از آنجا- ب. بتن و از آنجا- ج.

(۷)- یابد- آ.

(۸)- بى: که- ج.

(۹)- جمله غذا شود- آ.

(۱۰)- بآن- ب- ج.

(۱۱)- بحین حال غذا مى‏باید تا بدل بآلایش بود پا کثافت تن- آ،- الا این چنین حال غذاى مى‏نباید تا بدل پالایش شود یا کثافت آن- ب،- الا بچنین حال غذا مى‏نباید تا بدل پالایش شود یا کثافت و این- ج،- که الا بچنین حال غذا نیابد تا بدل پالایش بود یا کثافت تن- د.

(۱۲)- بى: که- ج.

(۱۳)- چنین- آ.

(۱۴)- بى: وى- آ.

(۱۵)- باید- ج.

رگ شناسى (رساله در نبض)، متن، ص: ۱۲

و ناصبورى وى بیشتر[۱۳۷] بود.

و هرگاه‏[۱۳۸] غذا آمد از بیرون‏[۱۳۹]، فضله و ثفل را[۱۴۰] حاجت بدفع- و جدا[۱۴۱] کردن افتاد؛ و فضله، روح لطیف گرم بخارى‏[۱۴۲] دودى بود، باید که او را[۱۴۳] از روح دور کرده آید،- ساعت بساعت،- که روح نازکست،- آن‏[۱۴۴] صبورى نتواند کردن‏[۱۴۵] بآمیزش بد، و پلید از فضله خویش پس باید[۱۴۶] که زود جدا شود.

در روح را سببى‏[۱۴۷] دیگر است- که او جوشان- و افروزان است‏[۱۴۸] اندر دل- و شریانها، اگر هواى سرد بدو[۱۴۹] نرسد،- از اعتدال اندر گذرد[۱۵۰] و متحلل شود. پس هواى سرد او را معتدل- و بسته دارد.

______________________________
(۱)- بى: وى- د،- ناصبورى کمتر- آ.

(۲)- و هر کجا- آ- د، هرگاه که- ج.

(۳)- بیرون و- ج.

(۴)- ثفل و- آ- د.

(۵)- و دعا- آ.

(۶)- بى: لطیف گرم- ب- ج،- لطیف گرم بخار- د.

(۷)- بى: را- ب- ج.

(۸)- نازکست و- ب- ج.

(۹)- بى: کردن- آ.

(۱۰)- بآمیزش بد و پلید از فضله خویش باید- آ،- و آمیزش بد و مد از فضله خویش پس باید- ب،- و آمیزش بد و مد از فضله خویش پس ماند- ج،- بآمیزش بد و پلید و فضله خویش که تن کند. بآمیزش بد و پلید از فضله خویش پس باید- د.

(۱۱)- سبب- ب- د.

(۱۲)- وى چون ستاره افروزان است- ب- ج،- وى چون آتش افروز و تست- د.

(۱۳)- بوى- ج.

(۱۴)- بى: د- ج،- گردد- د.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://portalesharat.net/?p=5022
اشتراک گذاری:
کتابخانه بزرگ پرتال اشارت
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد رگشناسی رساله نبض متن کامل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

eskişehir escort - escort adanaeskişehir escort - escort adana