0
0

مرتبه عمائیه یا مرتبه عما چیست ؟

1179 بازدید

[av_textblock size=” av-medium-font-size=” av-small-font-size=” av-mini-font-size=” font_color=” color=” id=” custom_class=” av_uid=’av-kd3693xb’ admin_preview_bg=”]

و اذا اعتبرت مجرده عن الصفات الزائده علیها، فهى مسماه بالاحدیه و العماء ایضا.

حقیقت وجود که در مقام و موطن ذات غیب محض و نسبت به تعینات خلقى مجهول مطلق و لا بشرط نسبت بهر تعیّنى که فرض شود (اعم از تعین علمى و عینى) مى‏باشد، داراى تنزلات و تجلیات متأخر از غیب ذاتست و این تنزل از مقام غیب در رتبه اول تنزل علمى و در درجه ثانى تنزل عینى و خارجى است.

باعتبار تجلى و تنزل متعلق ادراک و کشف و شهود مى‏گردد و در مقام شهود ذات در کسوت اسماء و صفات دو نوع جلوه دارد، یکى مشاهده خود در حالتى که جامع کلیه شئون الهیه و کونیه و واجد کلیه صفات کمالیه‏
و اسمائیه و صور کلیه مستجن در باطن اسماء و مکنون در غیب وجود و رؤیت کلیه مظاهر خلقیه منبعث از اسماء و صفات به نحو رؤیه المفصّل مجملا، بر وجه کلى بدون امتیاز صفات و اسماء از ذات و بلا ملاحظه امتیاز اسماء از مظاهر اسماء یعنى

«مجرده عن الصفات الزائده»

اعتبار ذات باین ملاحظه مقام و مرتبه احدیت است باصطلاح عرفا، و تمام حقیقت حق واجب است باصطلاح حکما.
و ان شئت قلت: احدیت و واحدیت دو شأن ذاتى مقام غیب وجودند که ذات در مقام جلوه و تشأن یا اتصاف به احدیت مبرا از کلیه کثراتست‏
از جمله کثرت نسبیه، ولى در مقام واحدیت کثرت نسبى و اضافى منتفى نمى‏باشد و حق در مقام تجلى بصور علمى کلیه حقایق را ازلا و ابدا مشاهده مى‏نماید، و بر طبق صور خلقیه ظاهر در واحدیت، در این صور در مقام ایجاد تجلى مى‏نماید.
ارباب عرفان در مواردى حضرت عمائیه را در مقام احدیت اعتبار نموده‏اند و در مواردى از مقام واحدیت به مرتبه عمائیه تعبیر نموده ‏اند.

عما

اطلاق شده بر غیم رقیق (ابر نازک) که حایل است بین چشم ناظر و قرص خورشید و مانع رؤیت نور خورشید مى‏گردد. و یا مراد از عماء ابرى است که حائل بین آسمان و زمین و قهرا مانع از تابش نور بر زمین و یا آنکه این عما، خود واسطه نزول برکاتست، هر چه باشد،

این اصطلاح را عرفا

از کلام خیر المرسلین خواجه عالم حضرت ختمى نبوت گرفته‏اند، چه آنکه ابو رزین عقیلى از آن حضرت پرسید «این کان ربنا قبل ان یخلق الخلق؟ قال- ص-: کان فى عماء ما فوقه …».
با مقدمه ‏اى که ذکر شد معلوم شود که- عما- را تاره بین مقام احدیت، مرتبه‏ مبرّا از کثرات نسبیه و مرتبه واحدیت داراى کثرت اضافى و تاره بین واحدیت و مقام خلق و کثرت حقیقى‏ «۱» اعتبار نموده‏ اند، که در صورت اول واسطه بین شمس ذات و مقام احدیت وصفیه و مقام واحدیت که‏
کثرت آن ناشى از تجلى حق است در صور اسماء الهیه، و در صورت دوم واسطه بین ذات مبدأ وجود و منشأ ظهور کثرات خلقیه و نفس حقایق خارجیه و کثرات واقعیه.

نقطه را کرد در الف ترکیب‏ داد پیوند کاف را با نون‏

آنجا که مقر ذات نقطه است‏ نى کیف پدید هست و نى این‏

بر عین وجود نقطه آمد اشکال وجود حرفها غین‏

ز اشکال میان نقطه و حرف‏ صد بون پدید گشت و صد بین‏

مغربى در جام جهان‏ نما گوید

چون ثانى مرتبه‏ وجود (عما) را حرف ب نیز مى‏گویند در شبى که این مسطور صادر مى‏شد در واقعه دیده شد که شخصى از کاملى روایت مى‏کرد که اگر حرف ب بودى خلق حق را عیان مى‏دیدندى و معنى حرف ب پیش اهل اسرار سبب است و سبب حجاب مسبب است چنانکه دلیل که حجاب است مر مدلول خویش را و بعضى گفته‏اند که بالباء ظهر الوجود و بالنقطه تمیز العابد عن المعبود و چنین گفته‏اند که مراد به این وجود وجود حقیقى باشد باین معنى که ثانى مرتبه وجودى است مظهر وجود است پس وجود بدو ظاهر شده باشد ۵*

از طرفى حروف الفبا

که ممتد الفند و الف نیز مرکب از نقطه با اسماء کلى الهى که بیست و هشت‏اند برابر مى‏داند و براى هر یک از حروف تسبیح و تمجید و تهلیل معتقدند ۶*

چون نظر بر عالمیت و معلومیت و علم مى‏کنیم مى‏گوئیم که علم نسبت است بین العالم و المعلوم پس احدیت و واحدیت و وحدت را نیز بدین قیاس مى‏کن زیرا که وحدت را «۴» (نیز) دو اعتبار ذاتى است یکى من حیث انتفاء التعدد و النسب که ذات را باین اعتبار احد مى‏گویند و یکى من حیث اثبات التعدد و نسب که ذات را باین اعتبار واحد مى‏گویند پس وحدت حکم وسطیت دارد،

بین الاعتبارین با وجود آنک عین طرفین خود است و از براى تفهیم این مرتبه و استقرار او در ذهن دایره انشا کرده مى‏شود چنانک مى‏بینى محل دایره.

صورت دایره اول در احدیت و وحدت و واحدیت است

و این دایره را به‏واسطه خطى که ما راست بینهما در وسط او مقوس کرده مى‏شود به دو قوس و قوسى از آن مسمى است به احدیت و قوس دیگر به واحدیت و آن خط وسطائى که برزخ است بینهما مسمى است به قاب قوسین و به اعتبار آنک حامل تجلى اول است مسمى است به حقیقت محمدى صلى اللّه علیه و سلم و قوس واحدیت را منقسم کرده شد به چهار قسم‏ و اعتبارات اربعه را که وجود و علم و نور و شهود است و در اقسام اربعه که در قوس واحدیت ثبت کرده شد، زیرا که حق تعالى به آن تعین اول که وحدت است بر خود تجلى کرد و خود را یافت و با خودى خودش حضورى بود بى‏ توهم تقدم و استتار و فقدان و غیبتى و این یافت و پیدائى و پیداکنندگى و شهود، کى کثرت اعتبارى‏ اند در قوس واحدیت ثبت کردن انسب است از قوس واحدیت از بهر آنک اگر چه این اعتبارات در آن حضرت از یکدیگر ممتاز نیستند بل عین یکدیگرند.

و دیگر بدانک این تجلى اول متضمن کمال ذاتى و کمال اسمائى است

بر طریق اجمال و کلى، چه بر طریق جزوى و تفصیل تماما موقوف است بر تمیز حقایق (بعضها عن‏ «۱» بعض) چنانکه بیان کرده شود بعد از این و به حکم غلبه وحدت تمیز حقایق را در آن حضرت گنجى است و غناى مطلق لازم کمال ذاتى است و معنى فناى مطلق آنست که هرچه در صدد تفصیل است. من الاول الا الابد او را مشاهد است شهودا کلیا و بدان شهود کلى مستغنى است از تفصیل.

پس اینجا مطلوب کمال اسما مى‏باشد و این کمال مشروط است

بر عالم تفصیلا و منوط است بر آدم اجمالا و بعد از تفصیل هر ذات من حیث الاسماء و الصفات متقضى آن بود که چنانک خود را بر خود جلوه کرد، مجملا و مفصلا نیز جلوه کند و این جلوه کمال دیگر است چنانک وجدان و حضور و علم و نور که ذات را فى نفسها مجملا حاصل است مفصلا نیز حاصل نمى‏شود الا بتمیز «۲»، حقایق بعضها عن بعض و ثبوت حکم غیریت نیز و لو به نسبت مادر آن حضرت غیر و غیریت را اصلا راه نیست.
پس کمال مذکور که مطلوب بود متوقف شد بر تعیین و تجلى دیگر و پس به تعین دیگر تجلى از متجلى بر طریق نفس از باطن متنفس ظاهر گشت که به آن انبثاث جمیع حقایق الهى و کیانى و انسانى از یکدیگر متمیز شدند و جمیع آنچه در صدد تفصیل بودند در ثانى پدید آمدند بر ترتیب.

و این نفس بر طریق ابر رقیق چنانک در ظاهر این ابر اندکى قرص آفتاب را مخفى‏ گرداند و قرص آفتاب را بپوشانند و آفتاب احدیت را بظهور خویشتن اندکى بپوشانند و آفتاب احدیت را بطور خویشتن اندکى بپوشانید و آنج از نبى صلى اللّه علیه و سلم سؤال کردند که این کان ربنا قبل ان نخلق الخلق قال: فى غما ما فوقه هوا و ما تحته هوا اشارت بدین مرتبه‏ است و قاعده چنان است که در ظاهر ابر را که بر فوق و تحت هوا مى‏باشد هوا را نفى فرمود کردن فى قوله صلى الله علیه و سلم ما فوقه هوا و ما تحته هوا تا سائل از عما ابر ظاهر را فهم نکند زیرا که آن مرتبه‏ را عما از جهت آن خوانند که آفتاب وجود حقیقى را به ظهور خویشتن اندکى مخفى گرداند «۱» (این مرتبه را تعین و تجلى ثانى و مرتبه الوهیت و اسم اللّه و فلک الحیاه و غما مى‏گویند. و چون ثانى مرتبه وجودى است که ثانى حرف ب نیز مى‏خوانند «۲»

در شبى که این مسطور صادر مى‏شود

در واقعه دیده شد که شخصى از کاملى روایت مى‏کرد: که اگر نه حرف ب بودى خلق حق را عیان مى‏دیدندى و معنى حرف ب پیش اهل اسرار سبب است و سبب حجاب مسبب است چنانک دلیل که حجاب است و بر مدلول خویش را و صنع که حجاب است مر صانع را و اگر چه از وجه دیگر معرف اوست. و بعضى دیگر گفته‏اند که بالباء ظهر الوجود و بالنقطه تمیز العابد عن المعبود و چنین گفته‏اند که: مراد باین وجود وجود حقیقى باشد و باین معنى که ثانى مرتبه وجودى است مظهر وجود است پس وجود بدو ظاهر شده باشد و مى‏شاید که مراد بوجود فى قوله بالباء ظهور الوجود و وجود موجودات باشد به این معنى که موجودات با سرها بحرف ب ظاهر و موجود گشتند و چون ظهور این تعیین و تجلى ثانى سببى از تعیین اول بود لاجرم به صورت او ظاهر شد جنانک او مشتمل بود بر احدیت و واحدیت و برزخیت و این مرتبه نیز مشتمل گشت بر وحدت و کثرت و برزخى فاصل و جامع بینهما که وحدتش را ظاهر وجود مى‏گویند که وجوب وصف خاص‏
______________________________
(۱)- چنانچه در ظاهر این امر که اندکى قرص آفتاب را مخفى مى‏گرداند و آن مرتبه را تجلى و تعین ثانى گویند، ا س ۱
(۲)- بالباء ظهر الوجود (ملک)

اوست و کثرتش را ظاهر علم مى‏گویند که من حیث تعلق الکونیه که امکان از لوازم اوست و این ظاهر وجود را که درین مرتبه ثانیه صورت احدیت است و وحدتى است حقیقتى از سرایت احدیت در وى (که آن وحدتش باطن ظاهر وجود است‏ «۱»)

و کثرتى است که شامل شئون کلى و اعتبارات اصلى است و کثرت نسبى‏اش منشا اسما و صفات است و این ظاهر علم را که درین مرتبه دوم صورت واحدیت است کثرتى است حقیقى از سرایت در وى که آن کثرت حقیقى را اعیان ممکنات و حقایق کونى مى‏خوانند و آن وحدت نسبى مجموع را حضرت ارتسام و عالم معانى‏ «

مى‏گویند که بحر امکان که نون کنایت ازوست و اشارت بدوست و اما آن برزخ که در میان ظاهر وجود و ظاهر علم است حقیقت انسانى است‏تجلیّات ذات حقّ سبحانه و تعالى بر مقتضاى مراتب او که همه را جامع مرتبه‏ «الوهیّت» است که در لسان شرع معبّرست به «عما» و اوّل کثرت واقعه در وجود، و «برزخ» در میان حضرت احدیّت ذاتیّه و در میان مظاهر خلقیّه اوست، از آنکه ذات حقّ تعالى اقتضا کرد به ذات خود به حسب مراتب «الوهیّت و ربوبیّت» خویش صفات متعدّده متقابله را چون‏ «۱» «لطف» و «قهر» و «رحمت» و «غضب» و «سخط» «۲» و «رضا» و غیر این و جمیع این نعوت متقابله را جمالى و جلالى جامع است از آنکه هرچه تعلق الخ به لطف و رحمت دارد «جمالى» است؛ و آنچه تعلق به قهر و نقمت دارد «جلالى» است. و هر جمالى را جلالى و هر جلالى را جمالى است چنانکه‏

امیر المؤمنین على کرم اللّه وجهه مى‏فرماید:

«سبحان من اتّسعت رحمته لأولیائه فى شدّه نقمته و اشتدّت نقمته لأعدائه فى سعه رحمته»
بیت‏ «۳»:
پاره کرده وسوسه باشى دلا گر بلا را باز دانى از ولا
گر مرادت را مذاق شکرست‏ نامرادى نى مراد دلبرست‏

عارف محقق ملا عبد الرزاق کاشانى

شارح فصوص و منازل السائرین، که از اعاظم تلامذه محقق جندى و از شارحان کلمات محیى الدین و استاد مصنف علامه است، گفته است:

عماء حضرت احدیت وجود، و تعین اول است

چون مقام احدیت در حجاب عزت و سماء رفعت است که احدى از آن مقام اطلاع ندارد. برخى از عرفا، مرتبه‏ عمائیه را مقام واحدیت مى‏دانند، مقام واحدیت، واسطه بین سماء اطلاق و ارض تقیید است و مناسب با مقام عما این مرتبه از حقیقت وجود نیز مى‏باشد، همان‏طورى‏که ابر واسطه و برزخ بین سماء و ارض است، مقام و احدیت واسطه بین وحدت «حق» و کثرت «خلق» است.

ملا عبد الرزاق، بر قول اخیر اشکال نموده و گفته است:

معناى دوم با حدیث نبوى توافق ندارد، چون اعرابى از حضرت سؤال نموده است: پروردگار ما قبل ازخلق کجا بوده است. حضرت در جواب فرمود: «کان فی عماء»، ظاهر قول نبوى این است که مقام عماء، فوق عالم خلق است و حضرت واحدیت متعین بتعین اول است و آنچه که تعین دارد مخلوق است. «۱»
شارح مفتاح در مقام اشکال بر عارف کاشانى گفته است: «مرتبه احدیت و واحدیت و الوهیت و نفس رحمانى و ام الکتاب و سایر مراتب الوهیت نسبت بوجود حق، تعین دارند و هر متعینى مخلوق نمى‏باشد، هر موجودى که مشمول فیض منبسط گردد، مخلوق است. دیگر آنکه حضرت وجوب و امکان و حضرت جمع مراتب کلیه غیبیه‏اند، چگونه مى‏شود که این حقایق مخلوق باشند».

توضیح این مطلب آنکه وجود مطلق عارى از قید اطلاق، ذات حق است و این حقیقت چون متجلى بر خویش است، عالم بذات خود مى‏باشد، و این ظهور ذاتى چون مستلزم علم بنفس و شعور بذات و ظهور ذات از براى ذاتست، آن را تجلى احدى ذاتى نامیده ‏اند.

حقیقت حق در این مقام،

ذات خود را بوصف احدیت ذات با احکام و لوازم و صور و مظاهر معنویه و روحانیه و مثالیه و حسیّه با توابع و متبوعات مظاهر: انواع و اجناس و اشخاص بحسب بدء و عود و نزول و عروج و جمیع شئون و مراتب اکوان را از این جهت که به یک وجود موجودند، و همه آنها عین واحدند، به شهود ذاتى احدى شهود مى‏نماید، ولى شهود مفصل در مجمل که از آن تعبیر برؤیه المفصل مجملا نموده‏ اند، نظیر مشاهده مکاشف ثمره نخل را در نوات، بوجود جمعى قرآنى نه وجود فرقانى تفصیلى: «بینهما فرقان عظیم».

این تجلى که از آن تعبیر بکمال جلاء نموده ‏اند، مبدا تجلى دیگر و علت انبعاث ظهور تفصیلى همه حقایق است در مقام واحدیت که ناشى از رقیقه عشقیه تنزیهیه متصل بین کمالین «مرتبه احدیت و مرتبه واحدیت» است‏

منابع:

تاج الدین حسین خوارزمى، شرح فصوص الحکم(خوارزمى/آملى)، ۱جلد، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم) – قم، چاپ: دوم، ۱۳۷۹.

سید جلال الدین آشتیانى، شرح مقدمه قیصرى، ۱جلد، انتشارات امیر کبیر – تهران، چاپ: سوم، ۱۳۷۰.

داود قیصرى، رسائل قیصرى، ۱جلد، موسسه پژوهشى حکمت و فلسفه ایران – تهران، چاپ: دوم، ۱۳۸۱.

شمس الدین محمد تبریزى مغربى، دیوان کامل شمس مغربى، ۱جلد، انتشارات زوار – تهران، چاپ: اول، ۱۳۵۸.
[/av_textblock]

[av_social_share title=’اشتراک این مطلب’ buttons=” yelp_link=’https://www.yelp.com’ style=’minimal’ alb_description=” id=” custom_class=” av_uid=’av-kd36ijrz’ admin_preview_bg=”]

[av_blog blog_type=’taxonomy’ categories=’20’ link=’category,20′ blog_style=’blog-grid’ content_length=’content’ contents=’title_read_more’ date_filter=” date_filter_start=” date_filter_end=” date_filter_format=’yy/mm/dd’ offset=’0′ conditional=” bloglist_width=” columns=’3′ preview_mode=’auto’ image_size=’portfolio’ items=’3′ paginate=’yes’ alb_description=” id=” custom_class=” av_uid=’av-kd36mmvt’]

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://portalesharat.net/?p=439
اشتراک گذاری:
کتابخانه بزرگ پرتال اشارت
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

1 نظر در مورد مرتبه عمائیه یا مرتبه عما چیست ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. سلام بسیار خوب از جمله موضوعاتبی که بسیار کم بهش پرداخته شده و میشود احسنت و خیلی سپاس از این مطلب خوبتون

    ۱